قوله :
سركه افزوديم با قوم زجير « 1 » * [ تو عسل بفزا كرم را وامگير ]
زجير ( فعيل ) أي ، زجر ملامت كرده باشد .
قوله :
[ ز آتش اين ظالمانت دل كباب ] * از تو جمله اهْدِ قومى بُد خطاب
وقتى دندان مبارك حضرت شهيد شد ، فرمود : « اللّهم ، اهد قومى فانّهم لا يعلمون « 2 » . » يعنى ، عقل كه داعى است به جانب قرب احديت ، با جهّال همان شيوه مرعى مىدارد كه محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به اهل ضلال .
[ رنجاندن اميرى خفتهاى را ] . . .
قوله :
[ چونكه از عقلش فراوان بُد مدد ] * چند دبّوسى قوى [ بر ] خفته زد
دبوس ، تازيانه و عمود .
قوله :
[ برد او را زخم آن دبّوسِ سخت ] * زو گريزان تا به زير يك درخت
يعنى ، از آن تازيانه گريزان [ گشت ] .
قوله :
بىخيانت « 3 » بىگنه بىبيشوكم * [ ملحدان جائز ندارند اين ستم ]
خيانت و جنايت ، هر دو مىتوان خواند .
قوله :
اين صفت هم بهرِ ضعف عقلهاست * [ با ضعيفان شرح قدرت كى رواست ]
يعنى ، بيان صفت معجزه بهر عقول ضعيفه است ، و گرنه قدرت حضرت مصطفوى [ ص ] ما فوق آن است كه آن را به معجزه توان شناخت . در روز محشر اين سرّ نهان آشكارا شود .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : زحير .
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 60 . « خداوندا ، قوم مرا راهنمايى فرما ؛ زيرا كه آنها نمىدانند . »
( 3 ) در نسخهء ق : جنايت .