تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
يعنى ، چنانچه نافرجام چوپان ابتر [ است ] ، حمد تو هم ابتر . جناب قدس را نه آن شايد ، نه اين . قوله :
چند گويى چون غِطا برداشتند * [ كين نبودست آنكه مىپنداشتند ]
يعنى ، چندان خواهى گفت . قوله :
پس چو كافر ديد كو در داد و جود * [ كمتر و بىمايه‌تر از خاك بود ]
يعنى ، بعد از كشف غطا چون كافر ديد كه او در داد و دهش از خاك هم كمتر بوده ، آرزوى خاك شدن كرد . كما قال اللّه تعالى :
« وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً . »
« 1 » كاش بودمى خاك ؛ يعنى هرگز آفريده نشدمى و مرا زنده نكردندى . و قولى آن است كه ، مراد از آن كافر اين است ؛ چون كرامت آدم و فرزندان او در آن روز مشاهده كند ، گويد : كاش از خاك بودمى و نسبت به آدم داشتمى . قوله :
گفت واپس رفته‌ام من در ذهاب * حسرتا « يا لَيتنى كنتُ تراب »
يعنى ، اوّل جماد و خاك بودم ، بعد از آن به مرتبهء نبات و از نبات به مرتبهء حيوان و از حيوان به مرتبهء انسانى رسيدم . و از اين سفرها سودى نكردم . كاش در همان مرتبهء خاكى و جمادى مىبودم . باقى ابيات ، متمّم همين مدّعاست .

در پرسيدن موسى - عليه السّلام - از حقّ تعالى سرّ غلبهء ظالمان

ربط اين داستان بما قبل ظاهر است كه چون كفّار را غير حسرت هيچ نخواهد بود ، سرّ آفريدن آنها سؤال مىكند . قوله :
من يقين دانم كه عين حكمتست * [ ليك مقصودم عيان و رؤيتست ]
اين كلام از موسى [ ع ] بر سباق كلام ابراهيم [ ع ] است كه در جواب حقّ گفت :
« [ قالَ ] أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي . »
« 2 »
هامش
( 1 ) النّبأ ( 78 ) آيهء 40 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) البقرة ( 2 ) آيهء 260 : « گفت : آيا هنوز ايمان نياورده‌اى ؟ گفت : بلى ، و لكن مىخواهم كه دلم آرام يابد . »