تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
قوله :
[ در درون كعبه رسم قبله نيست ] * چه غم ار غوّاص را پاچيله نيست
پاچيله ، پاتاوه . قوله :
[ ملّت عشق از همه دينها جداست ] * عاشقان را مذهب و ملّت « 1 » خداست
از حلّاج پرسيدند : چه مذهب دارى ؟ گفت : « اللّه مذهبى . » سيّد الطائفه جنيد نيز گفت : « أنا على مذهب ربّى . » حاصل هر دو كلام بزرگ آنكه : « تخلّقوا بأخلاق اللّه « 2 » » دين و آيين ماست . قوله :
لعل را گر مُهر نبْوَد باك نيست * [ . . . ]
لعل چون لعل شد ، محتاج به تابش آفتاب نباشد . پس عاشق را مربّى چه در كار ! كار او تمام است به عشق . قوله :
[ . . . ] * عاشق از « 3 » درياى غم غمناك نيست
يعنى ، نمىخواهد كه كسى او را دستگيرى كند و از ورطهء غم بيرون كشد .

وحى آمدن موسى را - عليه السّلام - . . . الخ .

قوله :
[ بر دل موسى سخنها ريختند ] * ديدن و گفتن به هم آميختند
يعنى ، هرچه گفتند ، نمودند . قوله :
[ بر نشان پاى آن سرگشته راند ] * گرد از پرهء بيابان برفشاند
يعنى ، نقش قدم شبان را پيدا كرد . چنانچه اشكافتن ، به معنى واضح شدن متعارف است .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : ملّت و مذهب . ( 2 ) نك : احياء العلوم ، ج 4 ، ص 1 ؛ « تخلّقوا باخلاقى و انّ من اخلاقى انّى انا الصبور . » همچنين در تمهيدات ، ص 129 ؛ « تخلّقوا باخلاق اللّه تعالى . » و كشف الاسرار و عدّة الابرار ، ج 2 ، ص 186 . « به اخلاق خداوند خوى بگيريد . » ( 3 ) در نسخهء ق : عشق در .