ديد و اطلاق نديد .
قوله :
« السَّماءُ انْشَقَّتْ » آخر از چه بود * [ از يكى چشمى كه خاكيى گشود ]
قال - جلّ شأنه :
« إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ . »
« 1 » آنگاه كه آسمان شكافته شود ( جهت نزول ملايكه ) . اگرچه در اين سوره ذكر قيامت است ، ليكن حضرت مولوى انشقاق سما را اعم گرفتهاند ؛ زيرا كه نزول ملايكه قبل از قيامت نيز متحقّق است كه هر صباح و مساء به جهت عرض اعمال نازل مىشوند و بر انبيا وحى مىآيد . پس فى الحقيقة ، شكافتن آسمان راجع شود به چشم گشودن آدم خاكى كه افراد انسانى از او به وجود آمدند و انبيا ظاهر شدند و محل وحى گرديدند .
قوله :
خاك از دُردى نشيند زير آب * [ خاك بين كز عرش بگذشت از شتاب ]
يعنى ، خاك كثافت دارد و آب لطافت . امّا به امر الهى همان خاك آنچنان لطيف شود كه از عرش بگذرد .
قوله :
[ گر هوا و نار را سفلى كند ] * تيرگى و دُردى و ثفلى كند « 2 »
ثفل ( بالضّم ) سوختهء ته ديگ باشد .
قوله :
چار طبع و علّت اولى نيَم * [ در تصرّف دائماً من باقيم ]
مقولهء حقّتعالى [ است ] در ردّ مذهب ارباب بطلان كه طبايع را مؤثّر دانند و علل منتهى سازند به علّت اولى كه عقل باشد .
قوله :
[ عادت خود را بگردانم به وقت ] * اين غبار از پيش بنشانم به وقت
أى ، غبار كثرت موهوميه ؛ چنانچه در حقّ مقرّبان اين وعده امروز است و در حقّ محجوبان فردا .
قوله :
[ گويم اى خورشيد مقرون شوْ به ماه ] * هر دو را سازم چو دو ابر سياه
هامش
( 1 ) الانشقاق ( 84 ) آيهء 1 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) اين بيت در حاشيهء نسخهء ق آمده است .