يعنى ، رمزهاست در خندهء استاد كه شمار آن نتوانى كرد . و در بعضى نسخهها ، ثمار ( به ثاى مثلثه ) است . يعنى ، كسى كه خزان از بهار باز نداند ، سرّ خندهء ميوه چه داند !
قوله :
[ چونكه برگ روح خود زرد و سياه ] * مىببينى چون ندانى خشم شاه
اينجا از شاه ، عطارد كه بيشتر ذكر خواهد كرد ، ذات استاد مراد است . يعنى ، از اثر زرد و سياهى برگ روح كه عيان مىبينى ، چرا منتقل نمىشوى به غضب استاد .
قوله :
سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهار * [ چون خط قوس و قزح در اعتبار ]
نسخ ، به معنى كتابت است .
عكس تعظيم پيغام سليمان - عليه السّلام - در دل . . .
بناى اين داستان بر آن است كه ديدهء ديد ناقص و شاگرد ، ديد كمال پير و استاد را نتواند دريافت . رحمت بر بلقيس كه بزرگى سليمان [ ع ] را شناخت و به حقارت هدهد نپرداخت .
قوله :
عقل با حسّ زين طلسمات دو رنگ * [ چون محمّد با ابو جهلان به جنگ ]
يعنى ، طلسم وجود انسانى محيط است بر دو رنگ : رنگى از طبع بشرى دارد و رنگى از عالم بىرنگى .
قوله :
ديدهء حسّ را خداش اعماش خواند * [ . . . ]
جايى كه گفت در شأن :
« وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها . »
« 1 »
قوله :
[ . . . ] * بت پرستش گفت و ضدِّ ماش خواند
أى ، ضدّ كه مؤمنانيم .
قوله :
زانكه او كف ديد و دريا را نديد * [ زانكه حالى ديد و فردا را نديد ]
محسوس ديد و معقول نديد ؛ خلق ديد و امر نديد ؛ شهادت ديد و غيب نديد ؛ قيد
هامش
( 1 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 179 : « و چشمهايى است كه بدان نمىبينند . »