تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
لا غَرْبِيَّةٍ . »
« 1 » شجرهء زيتون در زمين مقدّس رسته و آن را مبارك از آن گويند كه هفتاد پيغمبر بر او دعاى بركت خوانده‌اند ؛ از آن جمله ابراهيم خليل اللّه - ع . قوله :
بر كفِ دريا فرس را راندن * [ نامه‌اى در نور برقى خواندن ]
اين بيت تمامش مبتداست و بيت ثانى خبر [ آن ] « 2 » .

تتمّهء قصّهء حاسدان بر غلام خاص سلطان

قوله :
شاه از آن اسرار واقف آمده * چون ابو بكر « 3 » ربابى تن زده
ابو بكر ربابى ، مجذوب و مستور الحال بود و تا همون سال خاموش ماند . قوله :
[ مكر مىسازند قومى حيله‌مند ] * تا كه شه را در فقاعى دركنند
فقاع ( بالضّم ) شيشه و كوزه و ( بالتشديد [ ثانى ] ) نوعى از شراب . قوله :
از دل سوراخ چون كهنه گليم * [ پرده‌اى بندد به پيشِ آن حكيم ]
يعنى ، ثنا كرده به حسن از دل خود كه مانند گليم كهنه سوراخ‌سوراخ است و دست تصرّف شيطانى آن را از هم دريده ، پرده به روى استاد مىبندد . قوله :
پرده مىخندد برو با صد دهان * [ هر دهانى گشته اشكافى بر آن ]
همان دل او بر او ضاحك مىگردد كه اين چه حماقت است ! قوله :
خود مرا استا مگير آهن گسل * [ همچو خود شاگرد گير و كوردل ]
يعنى ، همچون استادى كه زنجير تدبير ناقصان را تواند گسيخت و مشكلى را تواند
هامش
( 1 ) النّور ( 24 ) آيهء 35 : « خدا نور آسمانها و زمين است . مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى باشد ، آن چراغ درون آبگينه‌اى و آن آبگينه چون ستاره‌اى درخشنده . از روغن پربركت درخت زيتون كه نه خاورى است نه باخترى افروخته باشد . » ( 2 ) مقصود بيت زير است :از حريصى عاقبت ناديدنست * بر دل و بر عقل خود خنديدنست( 3 ) در نسخهء ق : همچو بو بكر .