تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧
مسخ شده و تبديل يافته از صورت اعلى به ادنى ؛ و از انجذاب آن دعا آن چيز از زشتى صورت برآمده به صورت نيكو قرار مىگيرد . قوله :
[ . . . ] * خاك قابل گشت ازو « 1 » سنگ و حصا
حاصل آنكه ، از بركت دعاى انبيا سنگ و سنگريزهء زمين ، صالح و قابل زراعت مىشود و اين بدان ماند كه مسخ به صورت اعلى عود كند . قوله :
هر دلى را سجده هم دستور نيست * [ مزد رحمت قسم هر مزدور نيست ]
سجده به سر تعلّق دارد ؛ اينجا سجده به دل از جهت آن فرمودند كه بىحضور دل ، سجده اعتبار ندارد . قوله :
آن لطافت‌ها نشان شاهدست * [ . . . ]
پس از آثار ، استدلال مؤثر بايد كرد . قوله :
[ . . . ] * اين « 2 » نشان پايمرد عابدست
يعنى ، ديدار به معنى كار هركس نيست ؛ مخصوص مر خداپرست راست كه او ما بين راه رفته ، انفس قدم او در اين راه پيداست . امّا اينجا لطيفه‌اى است نهانى . گوييا مولوى مىفرمايند كه ، از اثر به مؤثّر انتقال كردن كار عابد است نه كار صوفى ؛ چه نظر صوفى اوّل به مؤثّر افتد و ديد او ما فوق ديد عابد باشد و از او تا عابد فرقى است ژرف . عابد آن است كه عبادت عادت اوست و صوفى آنكه عادت او همه عبادت . قوله :
آن شود شاد از نشان كو ديد شاه * [ چون نديد او را نباشد انتباه ]
اين ديد ، خاصهء صوفى است . قوله :
زانكه حكمت همچو ناقهء ضاله است * [ . . . ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : خاك قابل را كند . ( 2 ) همان : آن .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 387 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى