تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣
حل كرد . پس لفظ آهن گسل ، صفت استاد باشد . قوله :
گويىاش پنهان زنم آتش‌زنه * [ نى به قلب از قلب باشد روزنه ]
مقولهء مولوى است آن استاد را كه در باطن ، گرمى محبت تو دارم . قوله :
او نمىخندد ز ذوق مالشت * [ . . . ]
خندهء استاد نه از اين راه است كه تو را مالش دهد و ذوق كند . قوله :
[ . . . ] * او همىخندد بر آن اسگالشت
اسگالش ( به كاف عجمى ) مصدر به معنى خصومت و اذيت باشد و به معنى انديشه نيز آمده ؛ چنانچه بدسگال ، بدانديش را گويند . قوله :
[ پس خداعى را خداعى شد جزا ] * كاسه زن كوزه بخور اينك سزا
خطاب به شاگرد است كه به استاد خدعه و فريب آغاز كرده و استاد نيز خدعه در جزاى خدعهء او به كار برد . يعنى ، بر هر كه كاسه زنى ، او كوزه بر تو زند . از قبيل آنكه : « كلوخ‌انداز را پاداش سنگ است « 1 » » . و معنى اين مصرع را سيد نون‌اند [ ؟ ] كه احمق و ديوانه باش ؛ و اللّه أعلم ، اين معنى از كجا استنباط فرموده‌اند . قوله :
چون دل او در رضا آرد عمل * [ آفتابى دان كه آيد در حمل ]
يعنى ، دل استاد چون خشنودى عمل خود ظاهر كند يا دل را چون عمل شاگرد به رضا آرد ، او را از خود راضى كند . قوله :
چون ندانى تو خزان را از بهار * [ . . . ]
از خزان ، ناخشنودى و از بهار ، خشنودى استاد خواسته . قوله :
[ . . . ] * چون ندانى رمز خنده درشمار « 2 »
هامش
( 1 ) نك : مثلها و حكمتها ؛ رحيم عفيفى ، ص 627 . ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل چون ندانى تو خزان .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 383 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى