تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
مقصد اصلى بازمانده . قوله :
[ يك گُرُه را خود معرّف جامه است ] * در قبا گويند او « 1 » از عامه است
آنان كه جامه و قبا دارند كه پوشش ندارد و مخزن عار اوست ، از عوام دانند كو از خواص باشد . قوله :
[ يك گُره را ظاهر سالوس زهد ] * نور بايد تا بوَد جاسوس زهد
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « احذَروهم فانّهم جواسيس القلوب « 2 » . » قوله :
نور بايد پاك از تقليد و غول * [ تا شناسد مرد را بىفعل و قول ]
الغول ( بالغين المهملة ) مثل حال الميزان فهو حائل أى ، مائل ؛ ( كذا فى الصّراح ) . قوله :
چون رود خواجه به جاى ناشناس * [ در غلام خويش پوشاند لباس ]
اين بيت با ابيات ديگر بر سبيل تمثيل است كه بندگى لقمان و خواجگى خواجه را از اين قبيل بود . چنانچه خود پيشتر اين معنى [ را ] تصريح خواهند كرد . قوله :
ترك خدمت خدمت تو داشتم * [ تا به غربت تخم حيلت كاشتم ]
خطاب خواجه با غلام [ است ] . يعنى ، به جاى خدمت بر تو مقرر داشتم . و لفظ غربت ، در مصرع دوّم ) به معنى شكستگى و نامرادى است . قوله :
پس ازين عالم به اين عالم « 3 » چنان * [ تعبيتها هست برعكس اين بدان ]
يعنى ، از عالم علوى به عالم سفلى اسرار پوشيده دررسد كه مراد اللّه چيزى باشد و از ظاهر آن فهم عامه چيزى درك نكند .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كو . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 55 . « از آنها بپرهيزيد [ - بندگان خاص ] زيرا كه آنها جاسوسان دلها هستند » . ( 3 ) در نسخهء ق : پس از آن عالم بدين عالم .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 379 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى