تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ . »
« 1 » حضرت مولانا از زبان ذو النّون مصرى مىفرمايند كه ، حقيقت مرا همچنين تواند دريافت . ببندند مرا ، و گاو نفس به قتل رسانند و پاره [ اى ] از آن بر من زنند . بعضى اثرى از آثار كشتن نفس را بر من واضح كنند تا بدانم كه بالتّحقيق آن را كشته ، بعد از آن بدانيد من نفسانيت شما از شما گريخته‌ام و خود را به زندان داده‌ام . قوله :
[ زنده شد كشته ز زخم دمّ گاو ] * همچو مس از كيميا شد زرّ ساو
[ زرّ ساو ] أى ، زرّ خالص . قوله :
چونكه گردد كشته « 2 » اين جسم گران * [ زنده گردد هستى اسراردان ]
چون حيوانيت رفت ، روحانيت ماند . قوله :
گاو كشتن هست از شرط طريق * [ تا شود از زخم دُمّش جان مفيق ]
اين بيت با بيت آينده « 3 » ، هم تمثيل است و هم تأويل .

رجوع به حكايت ذو النّون - [ رحمة اللّه عليه ] .

قوله :
[ دود گلخن كى رسد در آفتاب ] * چون شود عنقا شكسته از غراب
[ شكسته ] أى ، مغلوب غراب . قوله :
[ راز را اندر ميان آور شها ] * رو مكن در ابرْ پنهانى مها
رو مكن و رو بكن ، هر دو مىتوان خواند . قوله :
[ فحش آغازيد و دشنام از گزاف ] * گفت او ديوانگانه زى و قاف
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 73 : « سپس گفتيم : پاره‌اى از آن را بركشته بزنيد . خدا مردگان را اين‌چنين زنده مىسازد ، و نشانه‌هاى قدرت خويش را اين‌چنين به شما مىنماياند ، باشد كه به عقل دريابيد . » ( 2 ) در نسخهء ق : كشته گردد . ( 3 ) مقصود اين بيت است :گاو نفس خويش را زوتر بكش * تا شود روح خفى زنده و بهش