كريمهء :
« وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ »
« 1 » بر آن دلالت مىكند ، چهسان بهره يابند ؟
قوله :
زرّ خالص را و زرگر را خطر * [ باشد از قلّاب خاين بيشتر ]
زيرا كه بلا براى خاصان است « المؤمن يجرّب بالبلاء كما يجرّب ذهب بالنّار « 2 » » .
قوله :
[ يوسفان از رشك زشتان مخفيند ] * كز عدو خوبان در آتش مىزيند
خوبان و خويان ، هر دو مىتوان خواند .
قوله :
زخم كرد اين گرگ وز عذر لَبِقْ * [ . . . ]
لبق ، مرد لسان و چرب زبان ؛ و اينجا معنى مصدرى مراد است كه چرب زبانى باشد .
قوله :
[ . . . ] * آمده « كانّا ذهبنا نستبق »
قال اللّه تعالى :
« قالُوا يا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنا يُوسُفَ عِنْدَ مَتاعِنا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ . »
« 3 » گفتند : اى پدر ، ما رفتيم به صحرا و پيش گرفتيم از يكديگر در دويدن و تيرافكندن و گذاشتيم يوسف را تنها نزديك رخت خود ، پس بخورد او را گرگ .
قوله :
بيشهاى آمد وجود آدمى * [ . . . ]
از جهت اجتماع صفات ذميمه ، وجود هر موجودى به منزلهء صحراست كه در او سباع جا كرده باشند .
قوله :
[ . . . ] * برحذر شوْ زين وجود ار آدمى « 4 »
و در بعضى نسخ ، ارزان دمى ديده شد . در اين صورت اشاره باشد به دم :
هامش
( 1 ) الأنفال ( 8 ) آيهء 33 : « تا آنگاه كه تو در ميانشان هستى خدا عذابشان نكند . »
( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 54 [ با اندكى تفاوت ] « مؤمن به بلا آزمايش مىشود ، همچنانكه زر [ براى عيار سنجى ] به آتش آزموده مىشود . »
( 3 ) يوسف ( 12 ) آيهء 17 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 4 ) در نسخهء ق : ار زان دمى ؛ نيز بايد توجه داشت كه بيت بالا از نظر قافيه نادرست است ؛ پس حتما و قطعا نسخهء ق درست و بجاست ، كه شارح به آن توجه داشته و از آن ياد كرده است .