قوله :
[ چون سفيهان راست اين كار و كيا ] * لازم آمد « يقتلون الأنبيا »
اشارت [ است ] به آيهء :
« يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا يَعْتَدُونَ »
« 1 » .
مىكشتند پيغامبران را به ناحقّ و مثل به سبب آن بود كه نافرمانى كرده بودند كه تجاوز مىكردند از حدود الهى .
قوله :
[ انبيا را گفته قومى راه گم ] * از سَفَه « إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ »
كما وقع فى القرآن :
« قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ . »
« 2 » گفتند كه : ما فال بد گرفتهايم به آمدن شما ( كه بدين بلده آمدهايد . باران نيامده و مزروعات خشك شده ) و اگر بازنايستيد از دعوى خود ، هرآينه شما را سنگسار كنيم و برسد از ما شما را عذاب دردناك .
قوله :
جهل ترسا بين امان انگيخته * زان خداوندى كه گشت آويخته
اظهار سفاهت و جهل ترسايان مىفرمايند كه ، عيسى [ ع ] را به خدايى مىپرستيدند و امان از او مىخواستند و اعتقاد آن قوم چنان است كه عيسى [ ع ] امان نيافته و جهودان او را به دار آويختند .
قوله :
چون به قول اوست مصلوب جهود * پس مر او را امن كى تاند نمود
يعنى ، هرگاه به قول قوم ترسا مصلوب جهود عيسى [ ع ] باشد و اين قوم از جهل اعتقاد قتل او كند ، پس چگونه عيسى [ ع ] آن قوم را امان تواند داد كه خود امان نيافته باشد ؛ يا چگونه آن قوم ايمن باشند از قهر الهى كه حكم :
« وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ »
« 3 » را انكار آوردهاند ؟
قوله :
چون دلِ آن شاه زيشان خون بوَد * [ عصمت « و أنت فيهم » چون بوَد ]
هرگاه كه دل پيغمبر از جور امّت خون شود ، از عصمت و نگاهداشت عذاب كه
هامش
( 1 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 112 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) « يس » ( 36 ) آيهء 18 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 3 ) النّساء ( 4 ) آيهء 157 : « و حال آنكه آنان مسيح را نكشتند و بردار نكردند . »