ترمذى ، خليفهء بزرگ پدر مولوى بود . چون در چهارده سالگى پدر از سر رفت ، حضرت ايشان از سيّد برهان الدّين تلقين و تربيت يافتند . از حضرت خضر [ ع ] مددها رسيد و از حضرت شمس الحق هم فراوان كرامت اخذ فرمودند « 1 » .
قوله :
ور عيان خواهى صلاح الدّين نمود * [ ديدهها را كرد بينا و گشود « 2 » ]
يعنى ، طريق هستى و فنا را آنچه ما گوييم ، بيان است و آنچه صلاح الدّين به طالبان نمود ، عين عيان . روى نياز سوى او كن .
امّا شيخ صلاح الدّين زركوب مريد سيّد برهان است و مورد عنايات حضرت مولوى بود . و در مناقب العارفين كه جمع كردهء شمس الدّين افلاكى است ، احوال اين دو بزرگ و ذكر سلسلهء حضرت مولانا به تفصيل مسطور است .
قوله :
[ فقر را از چشم و از سيماى او ] * ديد هر چشمى كه دارد نور هو « 3 » .
يعنى ، چشم هريكى از جمال فقرا را در سيماى او نتوانيد ديد ، بلكه هر چشمى كه ناظر به نور اللّه است معاينه تواند كرد . يا چشم خاص و عام ، اين لطيفه را از چشم و سيمايى ادراك [ تواند ] كرد كه نور هو از فقرا طالع است و نمودار .
قوله :
شيخ فعّالست بىآلت چو حقّ * [ . . . ]
جواب سؤال مقدّر است . گويا معترض مىگويد كه ، شيخ صلاح الدّين چگونه راه نيستى بدان مىنمايد ؟ آن بيت جواب اعتراض اوست .
قوله :
[ . . . ] * با مريدان داده بىگفتى سبق « 4 »
يعنى ، تلقين لسانى در كار نيست . دل شيخ بر دل طالب ، چون آفتاب در آينه پرتو اندازد .
قوله :
[ دل به دست او چو موم نرمْ رام ] * مُهر او گه ننگ سازد گاه نام
هامش
( 1 ) ظاهرا شارح بزرگوار به بيت بعدى نيز نظر دارند ؛ چرا كه از سلطان بهاء الدّين ولد نيز ياد كردهاند :چون ز خود رستى همهء بُرهان شدى * چونكه بنده نيست شد ، سلطان شدى( 2 - 3 - 4 ) اين سه بيت در حاشيهء نسخهء ق به ابيات آينده پيوست شده است .