تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
قوله :
[ ليك پيدا نيست آن راكب برو ] * جز به آثار و به گفتار نكو
نور حقّ كه بر نور حسن سوار است ، مرئى نگردد مگر به آثار و گفتار . پس هركه آثار هستى از او منفك شد ، كلام او مؤثر باشد . و توان دانستن كه ناظر است به نور اللّه ؛ چنانچه مولانا و كلام حضرت مولانا [ ست ] - قدّس اللّه تعالى روحه و ارسل الينا فتوحه . قوله :
چونكه نور حسّ نمىبينى ز چشم * [ چون ببينى نور آن دينى ز چشم ]
از اين ابيات اختلاف رؤيت رفع مىشود . پس اگر گويى كه بدين ديد ، ديدار حقّ نتوان ديد ، راستى است ؛ زيرا كه تا پرتو حقّ نتابد ، نتوان ديد . و اگر گويى مىتوان ديد هم راست است . سحابى [ راست ] :
بشتاب بىديده گشودن خود را * زنگار ز آينه زدودن خود را هرچند تو او را نتوانى ديد * او بتواند به تو نمودن خود را
قوله :
[ اين جهان چون خس به دست باد غيب ] * عاجزى پيشه گرفت و داد غيب
يعنى ، بجز عجز حيرتى به او ندادند . قوله :
تير را مشكن كه اين تير شهيست * [ نيست پرتاوى ز شصت آگهيست ]
تير خون‌آلوده از خون تو ، تير بلايى [ است ] كه خون تو را ريخته باشد ؛ چون از قضاى حقّ است ، عزيزش دار . چنانچه عزيزى گفته :
هركه او معنى تسليم و رضا يافته است * لذّت نيشكر از سرّ قضا يافته است
قوله :
آنچه پيدا عاجز و بسته « 1 » زبون * آنچه ناپيدا چنين « 2 » تند و حرون
توسن سركش را حرون گويند . حاصل آنكه ، عالم حسّى در غايت عجز و قضاى الهى آن‌چنان تند و سركش است . پس چاره جز اين نيست كه صيد دام قضا باشم ؛ چنانچه در بيت آينده مىگويد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : + و . ( 2 ) همان : چنان .