قوله :
ما شكاريم اينچنين دامى كراست * [ گوى چوگانيم چوگانى كجاست ]
يعنى ، همچون دامى كه از او نتوان گريخت ، هيچكس را نيست مگر قضا را ؛ پس ناچار شكار او بايد شد .
قوله :
زانكه مُخلص در نظر باشد ز دام * [ تا ز خود خالص نگردد او تمام ]
فى الحديث : « و المخلصون على خطر عظيم « 1 » . »
قوله :
[ آينه خالص نگشت او مُخلص است ] * مرغ را نگرفته است او مقنِص است
مقنص ، شكار .
قوله :
چونكه مُخلَص گشت مُخلِص باز رست * [ در مقام امن رفت و برد دست ]
از هر دو مخلص يكى را ( به فتح لام ) و دوّم را ( به كسر لام ) بايد خواند . حاصل آنكه ، مخلص در خطر است ؛ زيرا كه از خود در تخليص عمل است . و مُخلص را حقّ - سبحانه و تعالى - به عنايت ، خالص نگاه داشت و از شيطان برهاند . كما قال فى محكم كتابه :
« [ قالَ ] فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ . »
« 2 »
قوله :
هيچ آيينه دگر آهن نشد * [ هيچ نانى گندم خرمن نشد ]
الى آخر البيتين « 3 » . آينه و نان گندمى به مى انگور ، و ميوه را تشبيه كرد به مخلص ( به فتح [ لام ] ) و آهن و خرمن و غوره و باكوره را به مخلص ( به كسر [ لام ] ) . امّا باكوره ، ميوهء نورسيده باشد .
قوله :
[ پخته گرد و از تغيّر دور شوْ ] * رَوْ چو برهان محقّق نور شوْ
سلطان بهاء الدين ولد ، والد بزرگوار حضرت مولوى و سيّد برهان الدّين [ محقّق ]
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 53 . « مخلصان در خطر بزرگى هستند . »
( 2 ) « ص » ( 38 ) آيات 82 - 83 : « گفت : به عزّت تو سوگند كه همگان را گمراه كنم ، مگر آنها كه از بندگان مخلَص تو باشند . »
( 3 ) مقصود از بيت دوّم اين است :هيچ انگورى دگر غوره نشد * هيچ ميوهء پخته با كوره نشد