تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
قوله :
لب ببند و كفّ پرزر برگشا * [ بُخل تن بگذار و پيش آور سخا ]
يعنى ، لاف حامله بخشد ؛ دست همّت بلند بايد كرد . قوله :
اين سخا شاخيست از سرو بهشت * [ واى او كز كف چنين شاخى بهشت ]
كما قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « السّخاء شجر من اشجار الجنّة أغصانها متدلّيات فى الدّنيا فمن أخذ غصنا منها قاده ذلك الغصن الى الجنّة « 1 » . » قوله :
« عروة الوثقى » است ترك اين « 2 » هوا * [ بركشد اين شاخ جان را بر سما ]
كما قال اللّه تعالى :
« فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى . »
« 3 » كسى كه نگرود به بت و بگرود به خدا ، به درستى چنگ زند به دست‌آويز محكم ( كه قرآن است يا اتباع سنّت ) . قوله :
خاك بر بادست [ و ] بازى مىكند * [ كژنمايى پرده سازى مىكند ]
پرباد و بر باد ، هر دو مىتوان خواند . از خاك ، عالم اجسام و از باد ، عالم ارواح مقصود [ است ] . قوله :
اسب داند اسب را كو هست يار * [ هم سوارى داند احوال سوار ]
چون آن حيوان ، حيوان را شناسد كه از جنس اوست ، پس چشم حسّ جز محسوسات نبيند . قوله :
چشم اسبان جز گياه و جز چَرا * [ هركجا خوانى بگويد نى چِرا ]
حسن ظاهر را از تنگناى شهادت كه چراگاهى بيش نيست ، اگر به فضاى غيب دعوت كنى ، ابا كند و چون‌وچرا برانگيزد .
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 53 . « بخشش و كرم درختى است از درختان بهشت كه شاخه‌هاى آن در دنيا آويزان است . پس هركس شاخه‌اى از آن برگرفت ، آن شاخه وى را به سوى جنت رهبرى كند . » ( 2 ) در نسخهء ق : اين ترك . ( 3 ) البقرة ( 2 ) آيهء 257 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .