باشد ، در حدّ اعتدال باشد . بر خلاف پيرى كه به جهت تقويت اعتدال مزاج احتياج افتد به تركيبات و غيره معجونات ، و فوائد بر آن هم مترتّب نشود .
قوله :
[ پيش از آن كايّام پيرى دررسد ] * گردنت بندد « بحبل من مسد »
حبل ، رسن ؛ و مسد ، ليف خرما .
قوله :
ابروان چون پالدم زير آمده * [ چشم را نَم آمده تارى شده ]
پالدم و پاردم ، قشقون .
قوله :
از تشنّج رو چو پشت سوسمار * [ رفته نطق و طعم و دندانها ز كار ]
تشنّج ، فراهم شدن پوست و كشيدن رگها .
قوله :
[ خانه ويران كار بىسامان شده ] * دل ز افغان همچو ناى انبان شده « 1 »
انبان و ناى انبان نام سازى است كه واضع آن فرعون است و آن چنگى است كه در دهن آن نى قائم كرده ، پرباد كنند و از آن نى صداى سرود آيد .
داستان فرمودن والى آن مرد را كه اين خاربن . . .
قوله :
گفت الْأيّام يا عَم بَيننا * گفت عَجّلْ لا تُماطل دَيننا
خار لسان گفت : اى بزرگ ميان ما و تو ، به جهت بركندن خار بن ، چند روز مهلت باشد ؟ حاكم گفت : زود باش ؛ يعنى در اذعان فرمانبردارى ما درنگ مكن .
قوله :
ورنه چون صدّيق و فاروق مهين * [ هين طريق ديگران را برگزين « 2 » ]
چنانچه ايشان طريق سرور عالم و اهل بيت پيش گرفتند و پيشواى عالم شدند ، تو هم پيرو پيشروان باش . حاصل آنكه ، مرد باش يا در پى مرد باش .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .
( 2 ) پيشين ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .