تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
يعنى ، اين نكته همه مناجات است ؛ سخن نمىگويم ، بلكه نعرهء يا ربّ مىزنم . قوله :
[ . . . ] * حرفها دام دمِ شيرين‌لبيست
يعنى ، حرف عاشق صيدكنندهء انفاس معشوق است . پس كسى كه گويايى او را اين اثرها باشد ، چگونه لب بربندد و هر بارى را به يكى به دنبال . و ميان بنده و حقّ ، جواب و سؤال است ؛ چنانچه شيخ فريد الدّين عطّار مىگويد :
خوشا هايى ز حقّ وز بنده هويى * ميان بنده و حقّ هاى هويى
قوله :
[ هست لبّيكى كه نتوانى شنيد ] * ليك سر تا پا [ ى ] بتوانى چشيد
اشارت به آن است كه كار معنى به ذوق تعلّق دارد نه به قول ؛ و بناى داستان آينده بر اين مدّعاست .

[ كلوخ انداختن تشنه از سر ديوار در جوى آب ]

قوله :
[ يا ز ليلى بشنود مجنون كلام ] * يا فرستد ويس رامين را پيام « 1 »
ويس ( به فتح واو ) نام معشوق رامين و او را ويسر نيز گويند و اين هر دو در زمان بابوانبان [ ؟ ] بودند و كتاب ويسر رامين از منظومات فخر گرگانى مشهور و معروف است بهر قصّهء عشق انبيا نظم آورده . قوله :
سجده آمد كندن خشت لزب * [ موجب قربى كه « و اسجد و اقترب » ]
[ لزب ] ( به فتح اوّل و كسر ثانى ) چسبنده . قوله :
[ بر سر ديوار هر كو تشنه‌تر ] * زودتر برمىكَند خشت و مدَر
المدر ( بفتحتين ) كلوخ . قوله :
[ خانهء معمور و سقفش بس بلند ] * معتدل اركان و بىتخليط [ و ] بند
يعنى ، اركان خانهء تن در ايّام شباب بىتخليط و بند كه كنايه از تراكيب و معاجين
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .