يعنى ، طبيعت را مدام كه باده باشد ، چون نشاط مىبخشد به منزلهء جنس .
قوله :
[ جنس ما چون نيست جنس شاه ما ] * ماىِ ما شد بهر ماىِ او فنا
يعنى ، هستى موهوم در هستى حىّ قيّوم درباختم .
قوله :
[ چون فنا شد ماىِ ما ، او ماند فرد ] * پيش پاى اسب او گرديم « 1 » گرد
از اسب ، ارادة اللّه خواسته .
قوله :
خاك شد جان و نشانيهاى او * [ هست بر خاكش نشان پاى او ]
يعنى ، جان با علامات و امارات انانيت در سطوت جلال او وقتى كه نيست و نابود شد ، علامت قبول يافت .
قوله :
تا كه نفريبد شما را شكل من * [ نُقل من نوشيد پيش از نَقل من ]
مقولهء باز است . مىگويد كه ، نظر بر صورت من نكند و پيش از آنكه از عالم سفلى نقل كنم به عالم علوى ، وعظ و پند مرا چون نقل شيرين است [ و ] در تدبيرند . يا آنكه مراد از من ، حسّ امكانى بوده باشد .
قوله :
اى بسا كس را كه صورت راه زد * قصد صورت كرد بر اللّه زد
بيان معنى اين بيت بر سه وجه است :
اول آنكه ) هركس بر حقارت جثه و صورت نبى يا ولى نظر كرده ، از راه راست افتاد و به سبب قصد ايذاى آن صورت ، بر اللّه زد ؛ يعنى با خدا پرخاش كرد .
دوم آنكه ) بسيار كس در ابتدا به وادى عشق مجاز قدم زده و عاشق صورت شده و عاشقى صورت يك چندى او را از راه حقيقت بازداشت و به [ . . . ؟ ] لطف الهى در عين قصد صورت ، عنان او را به جانب خود كشيد و نقش اللّه بر دل او ثبت شد .
سوم آنكه ) بسا كس را تا دم آخر رهايى از صورت دست نداد و معنى آشنايى پيدا نشد ؛ مثل بعضى از اصحاب دعوت زمان ما كه مشغول باشند به دوام ذكر ، و اسماء اللّه را وسيله سازند براى ارتقا بدائع صورتى و بر اسم اللّه مىزنند . و مقصود بالذّات هم أى ، طايفه حقيقت دنياست ؛
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : گردم چو .