تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
أعاذنا اللّه و لكم أيّها الإخوان من قوّتهم و حولهم و تخالف فعلهم عن قولهم . امّا آنچه عبد اللّطيف مىنويسد كه : « بسا كس را صورت راه زد ؛ چنان كه عابدان اصنام را . و بسا كس را صورت به خدا رساند ؛ چنانچه مؤمنان را كه اقرار به ظاهر شريعت ، موصل الى اللّه شد . » به غايت دور از كار است ، زيرا كه ذكر دو فريق ، از اين بيت مستفاد نمىشود ؛ كما لا يخفى . قوله :
آخر اين جان با بدن پيوسته است * [ هيچ اين جان با بدن مانند هست ]
احتجاج مىفرمايد بر اثبات معيّت حقّ با عبد ، بدون جنسيت در نظاير بر وجهى كه تشكيك را مجال نماند . قوله :
جان كلّ با جانِ جزو آسيب كرد * [ . . . ]
آسيب در لغت ، پرتو انداختن و گرفتن است . و اينكه مزاحمت ديو و پرى را آسيب گويند ، از جهت پرتو و تعلّق ايشان باشد . قوله :
[ . . . ] * جان ازو درّى ستد در جيب كرد
بيان قبول تجلّى مىكند . قوله :
[ پس ز جانِ جان چو حامل گشت جان ] * از چنين جانى بوَد « 1 » حامل جهان
يعنى ، از جان عارف ، عالمى بهرهء عرفان حاصل كند . قوله :
[ پس جهان زايد جهان ديگرى ] * اين حشر را وانمايد محشرى
يعنى ، اين عالم شهادت را محشر ديگر از عالم غيب وانمايد . قوله :
[ تا قيامت گر بگويم بشمرم ] * من ز شرح اين قيامت قاصرم
از قيامت ، امر عظيم الشأن مراد داشته . قوله :
اين سخنها خود به معنى ياربيست * [ . . . ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : شود .