تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
اشعار است به آنكه آفتاب حقيقت را مظاهر كلّيّهء جامعه در ظهور هست كه ما به نسبت آن مظاهر واپس‌ماندگانيم . مرتبهء آنها قياس بايد كرد كه چه قوّت دارد . قوله :
باز گردِ شمس مىگردم عجب * [ هم ز فرّ شمس باشد اين سبب ]
از شمس ، حقيقت الحقائق مراد است و در ضمن نظرى به جانب شيخ شمس الدّين تبريزى - أعلى اللّه درجة فى العليين - نيز دارد . قوله :
صد هزاران بار ببريدم اميد * از كه « 1 » از شمس اين شما باور كنيد
خواجه حسين خوارزمى گويد كه : « استفهام بر سبيل انكار است ؛ يعنى باور مىكند . » و اين نحيف را ذهن به اين طرف رفته كه سالك را در تصوّر عظمت جلال ذات ، از غلبهء عزّت قاهره به حكم : « ما للتّراب و ربّ الأرباب » « 2 » حالت نااميدى دست مىدهد . باز از فرّ رحمت الهى مژدهء :
« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
« 3 » ، به گوش هوش مىرسد و پشت اميد قوى مىگرداند . دور نيست كه اين مقام در بيان اين حال باشد و ابيات آينده همين معنى را مؤكّد مىنمايد ؛ و اللّه أعلم بالصّواب . قوله :
جمله هستيها ازين روضه چرند * [ گر براق و تازيان ور خود خرند ]
ناظر است مفهوم :
« وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها . »
« 4 » قوله :
ليك اسب كوركورانه چرد * [ مىنبيند روضه را زانست رد « 5 » ]
كما قال فى كتاب اللّه :
« لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ . »
« 6 »
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : كى . ( 2 ) نك : امثال و حكم ، ج 2 ، ص 682 . « خاك را با پروردگار چه كار ! » در گلشن راز آمده :عدم كى راه يابد اندرين باب * چه نسبت خاك را با ربّ ارباب( 3 ) « ق » ( 50 ) آيهء 16 : « زيرا از رگ گردنش به او نزديكتريم . » ( 4 ) هود ( 11 ) آيهء 6 : « هيچ جنبنده‌اى در روى زمين نيست ، جز آنكه روزى او بر عهدهء خداست . » ( 5 ) اين بيت در نسخه ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 6 ) الأعراف ( 7 ) آيهء 179 : « ايشان را دلهايى است كه بدان نمىفهمند و چشمهايى است كه بدان نمىبينند و گوشهايى است كه بدان نمىشنوند . اينان همانند چارپايانند حتّى گمراه‌تر از آنهايند . »