افعال و مصدر بعضى از كيفيات و احوال گردد . امّا بروز آن از قوّت به حدّ فعل ، مشروط با قران بعضى شرائط و مربوط به اتّصال بعضى روابط است . از آن جمله ، مصاحبت شرط ظهور مستودعات فطرت است كه از مرافقات ارباب كمال ، صفاى دل زايد و از مخالطت اهل ضلال ، مانع و شقاق فراهم آيد .
قوله :
اين معانى راست از چرخ نُهم * [ بىهمه طاق و طُرم طاق و طُرم ]
يعنى ، كرّ و فرّ معانى كه پس از وجود شرائط در معرض ظهور آيد ، از فيض حقّ است كه مجدّد جمله جهان است .
قوله :
خلق را طاق و طُرم عاريتست * [ امر را طاق و طُرم ماهيّتست ]
يعنى ، حدوث امور در عالم خلق بر سبيل اعتبار است و در عالم امر از خصايص ماهيّت و آثار .
قوله :
از پىِ طاق و طُرم خوارى كشند * [ بر اميد عزّ در خوارى خوشند ]
تعجّب مىكند بر حال سرگشتگان خيال كه از طمطراق عالم امر چشم بردوختهاند .
قوله :
بر اميد عزّ دَه روزهء خُدوك * [ گردن خود كردهاند از غم چو دوك ]
خدوك ( به ضمّ اوّل ) از قبيل خطره و وسواس .
قوله :
چون نمىآيند اينجا كه منم * [ كاندرين عزّ آفتابِ روشنم ]
جايى كه آفتاب حقيقت حقّ طالع است و افاضات منقطع و منهمك .
قوله :
مشرق او نسبتِ ذرّات او * [ . . . ]
يعنى ، مشرق آفتاب حقيقت ظهور اوست در مظاهر ؛ نه آنكه او را شرق حدوثى باشد يا غروب و افولى در مقابل آن لازم آيد ، لهذا مىگويد : نى برآمد نى فروشد ذات او .
قوله :
ما كه واپس ماندِ ذرّات وييم * [ در دو عالم آفتاب بىفَييم ]