انسان جزيى است كه هادى مطلق از آن خبر داده و فرموده : [ أبيت ] عند ربّى يطعمنى و يسقينى « 1 » » ، نه اين قوت عارض كه بدان خو گرفتهاى . پس نصيحت او غرور است كه اين قوت تو را لايق نباشد .
قوله :
[ روىْ زرد و پاىْ سست و دل سبُك ] * كو غذاى « و السّما ذات الحُبك »
حق - سبحانه و تعالى - قسم ياد مىكند به آسمان كه خداوند راه است ؛ يعنى طرقى كه مسير كواكب است و در هر طريقى تجلّيات كه از جهت غرض به جستوجوى آن طرف نتوانى پرداخت .
قوله :
در شهيدان « يُرْزَقُونَ » فرمود حقّ * [ آن غذا را نى دهان بُد نى طبق ]
حيث قال :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ . »
« 2 »
قوله :
[ صورت هر آدمى چون كاسهايست ] * چشم از معنىِّ او حسّاسهايست
حسّاسه ، ماهى خسك ؛ يعنى چشم حسّى ادراك آن معنى نمىكند . و اگر حسّاسه را به معنى بسيار احساسكننده گوييم هم مىشود . يعنى ، افزونى بينايى مر چشم را از دريافت معنى گشت ، نه از ديدهء صورت .
قوله :
قابل خوردن شود اجسام ما * چون برآيد از تفرّج كام ما
در معنى مصرع اخير مقدّم است . حاصل معنى آنكه ، چون نشاط در طبيعت پديد آيد ، اجسام ما لياقت قبول غذا به هم رساند ؛ چه بىقران خورى و نشاط طبيعت از قبول غذا آبى باشد .
قوله :
قوّت اندر فعل آيد ز اتّفاق * [ چون قران ديو با اهل نفاق ]
يعنى ، هر موجود در اصل فطرت قابليت و استعداد آن دارد كه منشأ بعضى شئون و
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 88 . « نزد پروردگارم بيتوته مىكنم كه مرا مىخوراند و مىنوشاند . »
( 2 ) آل عمران ( 3 ) آيهء 169 : « كسانى كه در راه خدا كشته شدهاند مرده مپندار ، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند . »