تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
مصرع اوّل ) مضمون :
« وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ »
« 1 » [ و ] مصرع ثانى ) مدلول :
« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »
« 2 » [ بود ] .

حسد كردن حشم بر غلام خاص

ذكر اين داستان منوط است بدانكه انديشه و فكرت غيبى را فهم تو درك نمىكند ؛ مثل آنكه حشم شاه در برگزيدن غلام از فكر و انديشهء شاه غافل بودند . قوله :
جامگىّ او وظيفهء چل امير * [ دَه‌يكِ قدرش نديدى صد وزير ]
جامگى ، وظيفه و راتبه . قوله :
روح او با روح شه در اصل خويش * [ پيش ازين تن بوده هم‌پيوند و خويش ]
اين بيت با بيت آينده « 3 » اشاره‌اى است به مضمون : « الأرواح جنود مجنّدة ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف « 4 » . » قوله :
[ او درون دام و دامى مىنهد ] * جان تو نه « 5 » آن جهد نه « 6 » اين جهد
لفظ جان تو ، قسم است . قوله :
گر برويد ور بريزد صد گياه * [ عاقبت بر رويد آن كِشتهء إله ]
از گياه ، حيله و تدبير مراد است .
هامش
( 1 ) القارعة ( 101 ) آيهء 5 : « و كوهها چون پشم زده شده باشد . » ( 2 ) ابراهيم ( 14 ) آيهء 48 : « آن‌روز كه زمين به زمينى جز اين بدل شود . » ( 3 ) مقصود اين بيت است :كار آن دارد كه پيش از تن بُدست * بگذر از اين‌ها كه نوْ حادث شدست( 4 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 52 . « جانها سپاهيان بسيج شده‌اند . آنچه از آنها با يكديگر آشنايى دارند ، به يكديگر جلب مىشوند و دوستى مىكنند و آنچه از آنها با يكديگر آشنايى ندارند ، دشمنى مىكنند و اختلاف مىورزند . » ( 5 ) در نسخهء ق : نى . ( 6 ) همان : نى .