قال اللّه تعالى :
« هَلْ أَتى عَلَى الْإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً . »
« 1 » آيا آمد ؟
استفهام تقرير است . يعنى به درستى آيا آمد بر آدم هنگامى و زمانى كه در آن نبوده چيزى ياد كرده ؟ يعنى چهلساله ميان مكه و طايف افتاده ، قبل از نفخ و كسى به انسانيت او را ياد نمىكرد و نمىدانست كه نام او چيست و فايدهء خلقت او چه خواهد بود .
و ارباب حقيقت چنين تفسير كنند كه اعيان ثابته پيش از ظهور [ كه ] ضلال گويند ، وجود داشت و در عالم شهادت شبى مذكور نبود . پس اگر به حقيقت نظر كنى ، جملهء موجودات خارجيه عين اعراضند . مجتمع در معرض واحد و مشاهده و استمرار به تجدّد امثال است و بقاى آن زمانين محال .
قوله :
اين عرضها از چه زايد از صوَر * [ وين صوَر هم از چه زايد از فكر ]
منشأ اعراض در اين عالم صورت است و منشأ صورت فكر .
قوله :
اين جهان يك فكرتست از عقل كلّ * [ عقل چون شاهست و صورتها رسل ]
يعنى ، وجود عالم تمام از فكرت است . و مراد از فكرت ، تعلّق ارادت است به ايجاد اشيا ؛ و از عقل كلّ ، مبدأ فيّاض كه افاضهء وجود ، بلكه وجود افاضه خاصّهء وجود است - تعالى شأنه .
قوله :
اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير * [ اين از آن و آن از اين زايد به سير ]
يعنى ، اعراض را با جواهر امتزاج تمام است .
قوله :
گفت شاهنشه چنين گير الْمراد * [ اين عرضهاى تو يك جوهر نزاد ]
يعنى ، قبول كردم همچنان باشد كه اعمال ، صورتپذير شود در روز جزا . امّا صورت نيكان عمل بايستى در اين نشئه هم نمودار مىشد .
قوله :
گفت شه حكمت در اظهار جهان * [ آنكه دانسته برون آيد عيان ]
يعنى ، حكمت الهى در اظهار عالم همين بود كه اشيا از علم تعيّن آمد . پس مطابق سنّت الهى من هم كه آنچه مذموم است ، در مشهود شود .
هامش
( 1 ) الإنسان ( 76 ) آيهء 1 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .