تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
قوله :
[ روشن از نورش چو سبطين آمدند ] * عرش را درّين و قرطين آمدند « 1 »
القرط ، گوشوار . قوله :
چونكه كرخى كرخ او را شد حرس * [ شد خليفهء عشق و ربّانى نفس ]
كرخ ، موضعى است در نواحى بغداد و قيل : من مضافات بلخ . و اينجا معمورهء باطن ، كرخى مراد است و حرس ، نگهبان . قوله :
[ وان شقيق از شقّ آن راه شگرف ] * گشت او خورشيد راى [ و ] تيز طرف
أى ، طرف العين . قوله :
نامشان از رشك حقّ پنهان بماند * [ هر گدايى نامشان را برنخواند ]
اشارت به حديث قدسى است ؛ قال اللّه تعالى : « اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى . » « 2 » قوله :
بحر جان و جان بحر ار گويمش * [ نيست لايق نام نَوْ مىجويمش ]
بيت اوّل قسم ، ولى بيت دوّم ، جواب قسم است . قوله :
شرط « من جا بالحسن » نى « 3 » كردنست * [ اين حسن را سوى حضرت بردنست ]
و حاصل اين سؤال آن است كه نيكى كردن از عبارت قرآن مفهوم مىشود ، بلكه حقّ - سبحانه و تعالى - به آوردن نيكى ، بندگان را مأمور ساخته ؛ زيرا كه حقّ - سبحانه و تعالى - گفت :
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ »
« 4 » يعنى هركه بيايد به نيكى ، و نگفت : من عمل أو فعل بها ؛ و حال آنكه نيكى عرض است و عرض فنا شود ؛ پس بنده با نيكى چگونه بيايد به حضرت حقّ . و ابيات آينده متمّم اين تقرير است .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اول آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 52 . « اولياى من تحت پوشش و نظر منند ، آنها را جز من كسى نمىشناسد . » ( 3 ) در نسخهء ق : نه . ( 4 ) در صفحهء پيشين گذشت .