تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
قوله :
[ اين عرضهاى نماز و روزه را ] * چونكه لا يبقى زمانين انتفى
مثله الأعراض لا يبقى زمانين ، متّفق عليه متكلّم و حكيم است . قوله :
[ نقل نتوان كرد مر اعراض را ] * ليك از جوهر برند امراض را
تتمّهء سؤال آن است [ كه ] شاه [ از ] غلام مىپرسد كه بنا بر قاعدهء كلّيّه كه عرض را بقا نباشد ، نقل عرض امكان ندارد و لاجرم بدون اعمال ميسّر نشود . ليكن اينكه عرض اصلاح جوهر كند ممكن است ، تا به حدّى كه جوهر را مبدّل سازد . مثل آنكه : پرهيز عرض است و چشم بيمار را صحيح كند و عمل كيميا حسّ را زر سازد و ديگر تمثيلات كه از زبان شاه خود مىفرمايند . قوله :
پس مگو كه من عملها كرده‌ام * دخل آن اعراض را بنما مرم
ايضا بقيهء سؤال [ است ] . يعنى ، ما را اين همه اعراض كه در تماثيل ذكر يافت ، بر تو واضح كرديم . تو هم اعراض طاعات را بر ما عرض كن اگر سرّ نقل اعراض بروز طاعت بر تو كشف شده ، [ و ] بر وجهى كه عقل آن را مسلّم داند ، القا فرما . قوله :
اين صفت كردن عرض باشد خمش * [ سايهء بز را پى قربان مكش ]
شاه مىگويد : اين همه تمثيلات كه در صفت انشا كرده شد ، عرضى بيش نبود و بقايى نداشت . از اين گفتنىها خموشى سزاوارتر است ؛ زيرا كه حلّ اشكال نمىشود . نقل اعراض به وجهى بوده منقول نمىگردد و اهتمام در اين بدان مىنمايد كه به جاى بز سايهء بز را كسى قربان كند . قوله :
گفت شاها بىقنوط عقل نيست * [ گر تو فرمايى عرض را نقل نيست ]
قنوط ، نوميدى . غلام در جواب مىگويد كه ، قايل شدن به عدم نقل اعراض واسطهء نوميدى است . اگر اعراض را نقل نبودى ، امتثال اوامر و اجتناب از زواجر و حشر و نشر و عمل و جزا باطل بودى . اى پادشاه ، نقل به وجهى كه اهل معرفت دريافته‌اند ممكن است آن‌چنان باشد كه عرضى به فرمان حقّ صورتى پذيرد و حضرت حق - سبحانه و تعالى - به قدرت كاملهء خود احكام بر آن مترتّب گرداند و اين نقل را لون ديگر و اين حشر را لون