تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
قوله :
گوش چون نافذ بوَد ديده شود * [ ورنه قُلْ در گوش پيچيده شود ]
آرى چشم و گوش اصحاب حال يكى است ؛ امّا صاحب حال از بسيار اندكى . و لفظ نافذ را ناقد هم مىتوان خواند .

به راه كردن پادشاه يكى را از آن دو غلام . . .

قوله :
كه تو اهل نامه و رُقعه بُدى * [ نه جليس و يار و هم بُقعه بُدى ]
يعنى ، با تو از غايت كراهت منظر ، صحبت به نامه و پيغام بايد داشت نه روبه‌رو . قوله :
[ من ] نبينم روى خود را اى شمن * [ من ببينم روى تو تو روى من ]
از شمن ، مراد عابد است ؛ يعنى چهرهء من مرا مرئى نمىشود . قوله :
آن كسى كه او ببيند روى خويش * [ نور او از نور خلقانست بيش ]
أى ، مؤمن كامل الايمان . قوله :
كه يكى را دَه عوض مىآيدش * [ هر زمان جودى دگرگون زايدش ]
كما جاء فى القرآن :
« مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها . »
« 1 »

[ قسم غلام در صدق و وفاى يار خود ] . . .

قوله :
[ خضر و الياس از ميَش چون دم زدند ] * آب حيوان يافتند و كم زدند « 2 »
كم زدن ، ترك كردن . قوله :
[ چون ز رويش مرتضى شد دُرفشان ] * گشت او شير خدا در مرج جان
مرج ، چراگاه .
هامش
( 1 ) الأنعام ( 6 ) آيهء 160 : « هركس كار نيكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند . » ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع اوّل آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد .