تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
نشود و شطحى سر نزند و در ضبط احوال محتاج به واسطه و رابطه‌اى كه عبارت از صاحب‌حال ديگر باشد ، نباشد . قوله :
بىحجابِ آب و فرزندانِ آب * [ پختگى ز آتش نيابند و خطاب ]
يعنى ، بىآنكه [ تاب ] بر آتش آورده باشند ، يا فرزندان آب - يعنى افراد بشر كه از آب نطفه متولّد شده‌اند - آن آتش را از استعمال فرو بنشانده باشند ، فقير كامل تاب شعله‌هاى آتش مىآرد ؛ زيرا كه پختگى از آتش آموخته است و ربيّت از گرمى عشق دريافته . قوله :
واسطه ديگى بوَد يا تابه‌اى * [ همچو پا را در روش پا تابه‌اى ]
الى آخر البيتين مىفرمايد كه ، واسطه به منزلهء ديگ است و تابه مكانى باشد كه استفاضهء حرارت از آتش كند و به طريق فيض ، به فرزندان آب برساند . پس فرزندان آب در محافظت سرّ ، به وجود واسطه محتاج باشند و آن فقير كامل كه وجود او سراپا آتش است و خود واسطهء ديگرى تواند شد ، در اخفاى افشاى اسرار به واسطهء ديگر محتاج نباشد . قوله :
تا نگردد نيكوىِّ ما بدى * [ اينكه گفتم هم نبُد جز بىخودى ]
مىفرمايد كه ، به قصد نيكويى سخن مىرانم و ملاحظه دارم كه نيكى مبدّل به بدى نشود ؛ يعنى فهم مراد ناكرده ، زبان طعن دراز نكنند يا كلام موحّدانه را ملحدانه درك كنند ، بنابرآن عذر بىخودى و مستى مىخواهد . و الحقّ اين داستان خار دامنگير بسيار داشت ، ليكن به استمداد باطن حضرت مولانا برچيده شد ؛ و هو ميسر بكلّ عسير . قوله :
پاى كژ را كفش كژ بهتر بوَد * [ . . . ]
مثل است در شأن عوام كه گوش ايشان را سخنان سست درخور آيد . قوله :
[ . . . ] * مر گدا را دستگه بر در بوَد
يعنى ، اندرون دربار نيايد .