هركه را نصيبه از مكارم اخلاق باشد [ و ] انقياد كند آن ولى را ، رستگار شود .
قوله :
[ . . . ] * هركسى كو شيشه دل باشد شكست
هركه در طاعت او نزاكت به كار نبرد و تنگ ظرفى كند ، بشكند ؛ مانند شيشه كه باز پيوند نگيرد .
قوله :
پس امام حىّ و « 1 » قائم آن وليست * خواه از نسل عمر خواه از عليست
يعنى ، لازم نيست كه آن نايب هاشمى باشد ؛ بلكه منسوب به هاشمى خواهد بود .
قوله :
مهدى و هادى وى است اى نيكخو « 2 » * [ . . . ]
متّصف به صفات مهدى [ ع ] و متخلّق به اخلاق او مهدى [ ع ] است .
چنانچه در دفتر اوّل ، از زبان حضرت سليمان [ ع ] در باب تفويض ملك به ديگرى به نظم آمد :
هركه را بدهى و بخشى از كرم * او سليمانست و آنكس هم منم
نبوَد او بعد ولى باشد معى * خود معى چه بوَد منم بىمدّعى « 3 »
و نيز در جاى ديگر در همان دفتر ذكر يافته :
حقّتعالى چون نيايد در عيان * نايب حقّند اين پيغمبران
نى غلط گفتم كه نايب با منوب * گر دو پندارى قبيح آمد نه خوب « 4 »
باز در قصّهء حضرت على - كرّم اللّه وجهه - كه كافر لعاب دهان انداخت و حضرت امير او را نكشت ، مذكور شد :
تو منى و من توام اى محتشم * تو على بودى على را چون كُشم « 5 »
قوله :
[ . . . ] * هم نهان و هم نشسته پيشرو
با مخلص محشور و از منكر نفور باشد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : - و .
( 2 ) همان : راهجو .
( 3 ) ابيات : 2624 و 2625 .
( 4 ) ابيات : 678 و 679 .
( 5 ) بيت : 3843 .