قوله :
او چو نورست و خرد جبريل اوست * [ وان ولىّ كم ازو قنديل اوست ]
يعنى ، ناظر به نور حقّ است و عقل او واسطه است در افضاى افاضه و استفاضهء آن نور به قدر قابليت و تفاوت درجات .
قوله :
اشارت [ است ] به مضمون : « ان للّه سبعين ألف حجاب من نور و ظلمة « 1 »
زانكه هفصد پرده دارد نور حقّ * [ پردههاى نور دان چندين طبق ]
قوله :
[ از پسِ هر پرده قومى را مقام ] * صفصفاند اين پردههاشان تا امام
يعنى ، آنكه پيش از همه است .
قوله :
[ روشنيى كو حيات اوّلست ] * رنج جان [ و ] فتنهء آن « 2 » احولست
هركه او در مرتبهء اولى بود ، نسبت به اعلى احول است ؛ زيرا كه اقصى مرتبهء كمال به خود گمان مىكند . پس مرتبهء خود را دو برابر آنچه [ هست ] مىبيند .
قوله :
[ احولىها اندكاندك كم شود ] * چون ز هفصد بگذرد او يم شود
أى ، درياى بىكران شود و به اعظم پايهء ولايت رسد .
قوله :
ليك آهن را لطيف آن شعلههاست * [ . . . ]
يعنى ، لطف بخشنده و از غش برآرنده .
قوله :
[ . . . ] * كو جذوبِ تابش آن اژدهاست
مراد از اژدها ، آتش [ است ] .
قوله :
حاجب آتش بوَد بىواسطه * [ در دلِ آتش رود بىرابطه ]
ولى كامل ، پرورده در آتش عشق است . يعنى ، در هيچ حال حفظ مراتب از او فوت
هامش
( 1 ) نك : احاديث مثنوى ، صص 50 - 51 و 142 « هرآينه ، هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمات از آن خداست . »
( 2 ) در نسخهء ق : اين .