تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
سنگريزه بردارد . از اين عداوت لعل را چه زيان ! قوله :
گر ترا حقّ آفريند زشت‌رو * [ هان مشو هم زشت‌رو هم زشت‌خو ]
ربط اين بيت بما قبل از اين راه است كه بدخوشىِ بدخوش شعار گفتار و اهل انكار است ، از آن پرهيز كن ؛ چرا كه بدروى ، از نقصان در جمال باشد و آن سهل است ، امّا بدخوى ، نقصان در كمال و تشبيه به اهل كفّار است و ضلال . و مرد را بدخويى او حسد است ؛ چنانچه پيشتر تصريح خواهد كرد . در مظهر العجائب منقول است كه فرمود : « انظر الى وجهك فى المرآة ان كان حسنا فافعل ما يناسبه و ان كان قبيحا لا يجمع بين القبيحين . » « 1 » قوله :
ور برد كفشت مرو در سنگلاخ * [ . . . ]
يعنى ، راه هموارى و ملايمت پيش گير . به اعتماد آنكه پابرهنه نيستم و توانايى دارم ، در طريق ناهموارى و درشتى قدم مگذار . قوله :
[ . . . ] * چون « 2 » دو شاخستت مشو تو چارشاخ
يعنى ، بر وجه كه داده‌اند قناعت كن . قوله :
تو حسودى كز فلان من كمترم * [ مىفزايد كمترى در اخترم ]
بدخوى را تفسير كرد . قوله :
[ زانكه كس را از خدا عارى نبود ] * حاسد حقّ هيچ ديّارى نبود
اشارت مىفرمايند كه ، در حسد مماثلت حاسد نگويند . قوله :
[ چون مقرّر شد بزرگى رسول ] * پس حسد نايد كسى را از قبول
يعنى ، از قبول دعوت و اقرار بزرگى هيچ‌كس را مجال حسد نماند ؛ چنانچه از بزرگى
هامش
( 1 ) « به چهره‌ات در آينه بنگر ؛ اگر خوب باشد ، آن‌چنان‌كه مناسب و در خور آن است ؛ عمل كن . و اگر زشت باشد ، دو زشت [ با همديگر ] جمع نمىشوند . » ( 2 ) در نسخهء ق : ور .