تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
از عامل ، كاركن مراد است . قوله :
[ . . . ] * آنكه بيرونست از وى غافلست
يعنى ، كسى كه بيرون كارگاه است و از خود نيست بگشته ، از عامل غافل است . قوله :
پس درآ در كارگه يعنى عدم * [ تا ببينى صنع و صانع را به هم ]
اينجا تصريح فرمود به مراد « و اللّه الهادى الى سبيل الرّشاد . » امّا عدم را از براى آن كارگاه گفته كه حقّ تعالى همهء مقدورات را بر وفق عالم ازلى از عدم به حدّ وجود مىرساند ؛ كما مرّ حيث قال :
جاى دخلست اين عدم از وى مرم * جاى خرجست اين وجود بيش‌وكم كارگاه صنع حقّ چون نيستيست * جز معطّل در جهانِ هست كيست « 1 »
قوله :
همچو صاحب نفس كو تن‌پرورد * [ بر دگر كس ظنِّ حقدى مىبرد ]
آگاه باش كه اينجا صاحب نفس به فرعون و تشبيه تن به موسى [ ع ] كرده . قوله :
او چو موسى و تنش فرعون او « 2 » * [ او به بيرون مىدود كه كو عدو ]
اينجا قصّه برعكس مىشود ؛ يعنى تشبيه صاحب نفس به موسى [ ع ] و تشبيه تن به فرعون مىكند . نه آن است كه اين معنى مستلزم تناقض باشد ، بلكه هر دو تشبيه براى تمام است گويا مخاطب مخبر ساخته در اختيار كى [ ؟ ] از اين دو تشبيه كه اگر آن‌چنان خوش دارد ، آن‌چنان و اگر اين‌چنين پسند مىكند ، اين‌چنين اخذ كند .

ملامت كردن مردم . . .

قوله :
[ دشمن آن باشد كزو آيد عذاب ] * مانع آيد لعل را از آفتاب
يعنى ، منع كند كه لعل از تابش آفتاب رنگ نگيرد ؛ نه آنكه از دشمنى لعل را بگذارد و
هامش
( 1 ) دفتر دوّم ، ابيات 689 و 690 . ( 2 ) در نسخهء ق : او چو فرعون و تنش موسى او .