تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
قوله :
تا بوَد كز ديدگان هفت رنگ * ديده‌اى پيدا كند صبر و درنگ
از ديدگان هفت رنگ ، ديده‌هاى ظاهر مىخواهد كه الوان مختلف [ را ] ناظر است . چون چشم ظاهر - مانند نرگس - از كركس مردارخوار دنيا بر دوختى و ميان صبح صادق و كاذب تفريق كردى به همين‌قدر بس ؛ چه دو رنگ ديدهء دل باز شد و مشاهدهء عالم معنى گرديد . از اين قرار فاعل پيدا كند ، صبر و درنگ باشد ؛ و اللّه أعلم بالصّواب . قوله :
كاركن در كارگه باشد نهان * [ . . . ]
در اين بيت و بيت آينده چند چيز ذكر مىكند : كاركن و كارگه و كار . از كاركن ، هستى مطلق ؛ و از كارگه ، جهت نيستى ممكنات ؛ و از كار ، جهت هستى آن مراد مىدارد . به همين تمهيد ، پرده از روى كار برداشته باشد و خفايى در معنى ابيات نماند ؛ ليكن به جهت مزيد توضيح معنى ، هر بيتى را تقرير كنم تا طريق فهم بر تو آسان شود . قوله :
[ . . . ] * تو برو در كارگه بينَش عيان
يعنى ، نيست شو تا هستى مطلق مرئى شود . قوله :
كار چون بر كاركن پرده تنيد * كاركن در كارگه باشد پديد « 1 »
يعنى ، هستى تو چون حجاب نيستى مطلق شد ، نيستى تو محلّ ظهور انوار ديدار آمد . قوله :
[ . . . ] * خارج از آن كار بتوانيش ديد « 2 »
ضمير آن به جانب كارگه راجع است . يعنى ، خارج آن كارگه عبارت از نيستى ، كار آن كاركن را مىتوانى ديد ؛ يعنى هستى تو به نظر تو خواهد درآيد ، امّا كاركن را كه در انتظار آنى ، جز در كارگه نيابى . قوله :
كارگه چون جاىْباشِ عاملست * [ . . . ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : خارج از آن كار نتوانيش ديد . ( 2 ) معلوم نشد مصرع اوّل چيست ؟ درحالىكه مصرع دوّم همين بيت ، در كليهء مثنوىها از قبيل قونيه ، نيكلسون ، گولپينارلى ، جعفرى و . . . ، به مصرع اوّل بيت پيشين تعلّق دارد : كار چون بر كاركن پرده تنيد .