تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
معرور ( به ضمّ ميم و سكون عين مهمله و ضمّ راى مهمله ) بر وزن مفعول از باب افعيعال ، من اعروريت [ شترگر ] . الفرس أى ، ركبت عريانا ؛ ( كذا فى القاموس و الصّحاح ) . قوله :
هيچ « وازر وزر » غيرى برنداشت * [ هيچ‌كس ندرود تا چيزى نكاشت ]
فى القرآن :
« وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى . »
« 1 » يعنى برندارد نفس گناه‌كننده بار گناه نفس ديگر . قوله :
تا نگردى تو گرفتار اگر * [ كه اگر اين كردمى يا آن دگر ]
فايدهء سعى و كسب پياپى مىفرمايد كه ، سعى اگر كار نشود هم تسكين حاصل مىشود و مرتبهء يقين از دست نمىرود . و به جهت آنكه مىدانند كه سعى كرده چون مقدّر نبود ، نشد و اگر سعى نكرده باشد ، تردّد باقى بود . و اين خطره عارض شود كه اگر اين‌چنين مىكردم ، آن‌چنان مىشد ؛ چون نكردم ، نشد . قوله :
كز اگر گفتن رسولِ با وفاق * [ منع كرد و گفت آن هست از نفاق ]
اشارت [ است ] به حديث : « أحرص على ما ينفعك و استعن باللّه و لا تعجز و ان اصابك شىء فلا تقل لو انى فعلت كان كذا و كذا و لكن قال قدر اللّه و ما شاء فعل فان لو يفتح عمل الشّيطان . « 2 » » يعنى اگر ، فتح باب عمل شيطان مىكند . [ مثل ] قوله :
كاشكى معمور بودى اين سرا * خانهء تو بودى اين معمور جا « 3 »
يعنى ، اين خرابه اگر معمور مىبود ، تو خانه مىكردى و معمور مىشديم كه از تو فيض بريم . پس لفظ معمور را در مصرع ثانى ) به قطع اضافه بايد خواند . قوله :
اين همه عالم طلبكار خوشند * وز خوش‌تزوير اندر آتشند
هامش
( 1 ) الإسراء ( 17 ) آيه 15 ؛ النّجم ( 53 ) آيهء 38 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] . ( 2 ) نك : احاديث مثنوى ؛ ص 49 . « بر آنچه براى تو سودمند است ، آزمند باش و از خداوند يارى بخواه و ناتوانى مكن و اگر مصيبتى به تو رسيد ، نگو كه اگر من چنان كرده بودم ، چنين مىشد . و ليكن بگو : خداوند مقدّر كرد و آنچه خواست ، انجام داد ؛ چرا كه كلمهء لو [ اگر ] كار را براى شيطان مىگشايد . » ( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل كاشكى معمور بودى .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 338 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى