قوله :
حرف قرآن را ضريران معدنند * [ خر نبينند و به پالان برزنند ]
شك نيست كه متتبعان الفاظ قرآنى نسبت به واقعان اسرار معانى ، مثل صورتپرستان نابينا و ضريرند و حالت آنها به حالت كسى ماند كه خر گم كرده ، بر پالان چسبيده باشد . پس مقصود از ذكر خر و پالان ، اقامت مثال است نه تشبيه الفاظ است ؛ و معانى قرآن به خر و پالان كه مستلزم سوء ادب باشد . و اين مطلب را حكيم سنايى چنين به نظم آورده است :
از محمّد براى كورى چند * مصحفى ماند كهنه گورى چند
راز مصحف كسى نمىجويد * كور با كس سخن نمىگويد
قوله :
چون تو بينايى ، پىِ خر رَوْ كه جست * [ چند پالان دوزى اى پالانپرست ]
اين بيت با ابيات لاحقه ، افاده آن مىكند كه در پى اصل بايد شتافت ؛ زيرا كه فرع تابع اصل است .
قوله :
پشت خر دكّان و مال و مَكسبست * [ . . . ]
پس در تفحّص خر باش ، نه در تجسّس پالان .
قوله :
[ . . . ] * جان تو سرمايهء « 1 » صد قالبست ]
در اين مصرع نيز عرض تشبيه نيست ، بلكه به همين قدر تمام است كه در صدد تربيت جان باش نه در پى تيمار بدن . سرمايهء صد قالب بودن ، كنايه از آن است كه يك جان آگاه ، صد تن گمراه را به راه رساند .
قوله :
خر برهنه برنشين اى بوالْفضول * [ خر برهنه نى كه راكب شد رسول ]
انتقال كرد به تشبيه نفس با خر . يعنى ، نفس را از دواعى شهوات مجرّد كن و بر او سوار باش . چنانچه پيشتر تصريح اين معنى خواهد كرد .
قوله :
« النّبى قَد رَكب معروريا » * [ و النّبى قيلَ سافَر ماشيا ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : درّ قلبت مايهء .