تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
برهان است بدانكه ، صورت محسوس است اگر معشوق را شايد . پس هركه حسّ دارد ، بايد كه عاشق [ باشد ] . و اين كلّيّه ممنوع است ، پس معشوق بودن محسوس نيز ممتنع باشد . قوله :
چون وفا آن عشق افزون مىكند * [ كى وفا صورت دگرگون مىكند ]
مىگويد كه ، وفا صفت عشق حقيقى است ؛ چون آن ره دهد ، وصف وفا زيادتى پذيرد و ديگر صورت آن وفا تغيير نيابد و بر يك قرار باشد . قوله :
اى كه تو هم عاشقى بر اصل « 1 » خويش * [ خويش بر صورت‌پرستان ديده بيش ]
بسا كس كه اين گفتار را از صاحب حال شنيده و با وجود گرفتارى صورت گمان برده كه اصل خود عاشق است و از گرفتاران ديگر كه قدم از دايرهء صورت بيش بگذاشته‌اند ، خود را پيش‌قدم مىداند و از غرور بر صورت‌پرستان ديگر زبان طعنه دراز مىكند ، او را تنبيه مىفرمايد و مىگويد ؛ قوله :
پرتو عقلست آن بر حسّ تو * [ عاريت مىدان ذهب بر مسّ تو ]
مرد صاحب حال را عقل ناميده و اثر قول او را پرتو عقل . يعنى ، از استماع اقوال ارباب حال ، تو را اين زعم ناشى شده و حال آنكه از قول تا فعل و از گفتار تا كردار ، تفاوت بسيار است . قوله :
چون زراندودست خوبى در بشر * [ ورنه چون شد شاهد تو پيره‌خر ]
باز رفت بر سر قدح صورت‌پرستى تا صورت كه به زعم فاسد ، خود را صاحب معنى تصوّر كرده ، نيك تنبّه شود . قوله :
رَوْ « نُعمّره ننكّسه » بخوان * [ . . . ]
قال اللّه تعالى :
« وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ أَ فَلا يَعْقِلُونَ . »
« 2 » و كسى كه دراز گردانيم عمر او را نقصان مىگردانيم در خلقت او ( يعنى زياده مىشود ضعف او و نقصان
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : عقل . ( 2 ) « يس » ( 36 ) آيهء 68 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .