تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
يعنى ، چنانچه چشم كشته به سوى جان نگران باشد ، همچنين بايد كه چشم تو به سوى لا مكان باشد . قوله :
بازگرد از « 1 » هست سوى نيستى * [ طالب ربّى و ربّانيستى ]
علاج برداشتن ختم از قلوب و سمع و ابصار مىفرمايند كه ، ميل تو جانب هستى موهوم غشاوة توست ؛ جامهء هستى چاك كن و لذّت نيستى ادراك كن تا مهر برداشته شود . قوله :
[ كارگاه صنع حقّ چون نيستيست ] * جز معطّل در جهانِ هست كيست
يعنى ، جهان كه هست شماست . و اهل اين جهان را معطّل از آن گفته كه هرچه شدنى است ، بيشتر شده است . چون خروج از حبس قيود ترك مغلطات وجود بىدستيارى توفيق ميسّر نگردد ، دست به دعا برداشته ، از ربّ العباد استمداد طلب مىفرمايد . قوله :
اين‌چنين ميناگريها كار تست * [ اين‌چنين اكسيرها اسرار تست ]
ميناگرى را هم به معنى كيمياگرى و هم به معنى آينه‌سازى استعمال كنند . قوله :
[ هرچه محسوست او رد مىكند ] « 2 » آنچه تأييدست مَسند مىكند
يعنى ، معتبر مىداند . قوله :
اين رها كن عشقهاى صورتى * [ نيست بر صورت نه بر روى سِتى ]
يعنى ، اين مبحث را كه بعضى از اوصاف بشرى مجرّد شده‌اند و امور محسوسه را به چشم ديده‌اند به جاى خود بگذار كه اگر نيك تأمّل رود ، عشقهاى صورى و مجازى نيز رو به عالم غيب داده ، ليكن عاشق صورت از دريافت اين معنى غافل است ؛ لهذا چند بيت پيامد ، به منزلهء تازيانه است گرفتاران عشق مجازى را [ تا ] راهى به حقيقت پيدا كنند . قوله :
آنچه محسوسست اگر معشوقه است * [ عاشقستى هركه او را حسّ هست ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : بازگردان . ( 2 ) همان : + و .