قال - عزّ اسمه :
« الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلًا »
« 1 » ديو وعده مىكند شما را [ به ] فقر و احتياج و امر مىفرمايد شما را [ به ] بخل و امساك و منع صدقات ، [ درحالىكه خدا شما را به آمرزش خويش و افزونى وعده مىدهد ] .
قوله :
گه خيال آسيا و باغ و راغ * گه خيال ميغ و ماغ و ليغ و لاغ « 2 »
راغ ، دامن كوه و صحرا ؛ ميغ ، ابر ؛ ماغ ، مرغابى و نوعى از كبوتر ؛ ليغ ، بددل ؛ لاغ ، هزل و بازى . ديو كه شيطان باشد ، از صدق و اخلاص مفلس است .
تتمّهء مفلس زندانى
قوله :
ور كنى او را بهانه آورى * [ مفلست او صرفه از وى كى برى ]
يعنى ، اگر با او شركت كنى او را بر سر عذر و بهانه آورده باشى كه بگويد من از شركت گريزان بودم ، به زور شريك من شد .
قوله :
كُرد بيچاره بسى فرياد كرد * [ هم موكّل را به دانگى شاد كرد ]
تعريض خفى بر اهل محكمه كه از خود كمتر پرهيز كند .
قوله :
بر شتر بنشست آن قحط گران * [ صاحب اشتر پى اشتر دوان ]
أى ، مفلس .
قوله :
[ ظاهر و باطن ندارد حبّهاى ] * مفلسى قلبى دغايى دبّهاى
يعنى ، دابة الأرض .
قوله :
ور به حكم آريد اين پژمرده را * [ من نخواهم كرد زندان مرده را ]
يعنى ، اگر حكمى است - خواه نخواه - بياريد .
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 268 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .
( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل گه خيال آسيا و باغ .