خادم در جواب صوفى از راه طنز گفت كه از ريش خود ملاحظه كن . يعنى با وجود اين ريش پريشان و هرزهگو از اين گفتن ، ميان صوفى و خادم [ جنگ ] برخاست .
قوله :
عكس چندان بايد از ياران خوش * [ كه شوى از بحر بىعكس آبْكش ]
مىفرمايند كه ، در ابتداى حال طلب را از تقليد و متابعت چاره نيست ؛ زيرا كه صحبت كامل و اتباع او مصقلهء آينهء روح است و مفتاح ابواب فتوح .
قوله :
زانكه آن تقليد صوفى از طمع * [ عقل او بربست از نور و لُمَع ]
اشارت به آنكه تقليد چون با طمع يار شد ، باعث خرابى كار شد .
قوله :
گفت گيرم كز طمع قارون شوى * [ آخرالامر اندرين هامون شوى « 1 » ]
يعنى ، ترازو با خود چنين گفت و طمع مال مكرد .
قوله :
هر نبيّى گفت با قوم از صفا * [ . . . ]
تصريح كرد كه مراد از آينه و ترازو ، وجود انبياست - عليهم السّلام .
قوله :
[ . . . ] * من نخواهم مزد پيغام از شما
اشارت [ است ] به آيهء :
« يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ . »
« 2 »
قوله :
[ من دليلم حقّ شما را مشترى ] * داد حقّ دلّاليم هر دو سرى
كنايه از افاضه و استفاضه [ بوَد ] .
قوله :
[ چيست مزدِ كار من ديدار يار ] * گرچه خود بو بكر بخشد چلهزار
صديق در اوان توفيق ، بعد دريافت حلاوت تحقيق ، چهل هزار درم انفاق كرد .
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شده .
( 2 ) هود ( 11 ) آيهء 29 : « اى قوم من ، در برابر تبليغ رسالت خويش مالى از شما نمىطلبم . مزد من تنها با خداست . »