تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
از آيهء :
« لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ »
« 1 » [ برگرفته شده ] .

صوفيان بهيمهء مسافر را فروختن . . .

چون اين سخن از آفت تقليد برآمده ، احوال صوفى مقلّد را بيان مىفرمايند . قوله :
[ آبكش داد و علف از دست خويش ] * نى « 2 » چنان صوفى كه ما گفتيم پيش
يعنى ، آن صوفى كه مركب خود را به خادم لا حول گو سپرده بود ، محقّق بود . قوله :
از سر تقصير آن صوفى رَمه * [ خرفروشى درگرفتند آن همه ]
گلهء صوفيان تنگدست كه اتفاق كردند بر فروختن خر مهمان . قوله :
[ گر ضرورت هست مردارى مباح ] * بس فسادى كز ضرورت شد صلاح
مطابق آيهء :
« فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ . »
« 3 » و « الضّرورات تبيح المحضورات « 4 » » اشهر . قوله :
چند ازين صبر و ازين سه روزه چند * [ چند ازين زنبيل و اين دريوزه چند ]
سالكان پيش هر سه روز يك بار طعام كردندى . قوله :
[ جز مگر آن صوفيى كه نور حقّ ] * سير خورد او فارغست از ننگ دَق
دق به چند معنى آمده ، اينجا به معنى گدايى است . قوله :
[ خادم آمد گفت صوفى خر كجاست ] * گفت خادم ريش بين جنگى بخاست
هامش
( 1 ) الحشر ( 59 ) آيهء 21 : « اگر اين قرآن را بر كوه نازل مىكرديم ، از خوف خدا آن را ترسيده و شكاف خورده مىديدى . » ( 2 ) در نسخهء ق : نه . ( 3 ) المائدة ( 5 ) آيهء 3 : « پس هركه در گرسنگى بىچاره ماند ، بىآنكه قصد گناه داشته باشد ، بداند كه خدا آمرزنده و مهربان است . » ( 4 ) « نيازها ممنوعات را جائز و مباح مىسازد . »