تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
قوله :
[ كنت كنزا رحمة مخفية ] * فابتعثت امّة مهدية
اشعار است بدانكه ، در اين حديث جايى كه : « فخلقت الخلق « 1 » » واقع است ، مراد از آن خلق امّت محمّدى [ - ص - بود ] ؛ زيرا كه طريق معرفت بر سبيل استفاده بر وجه اتمّ به طفيل سرور عالم و آدم ، مخصوص اين امّت است . قوله :
هر كراماتى كه مىجويى به جان * او نمودت تا طمع كردى در آن
ضمير او ، راجع به سوى احمد است - صلوات اللّه عليه ؛ يا به جانب حقّ - جلّ و علا .

حلوا خريدن شيخ احمد خضرويه . . .

قوله :
[ وام او را حقّ ز هرجا مىگزارد ] * كرد حقّ بهر خليل از ريگ آرد
در قصص آمده كه : « ابراهيم [ ع ] را هيچ از بهر خوردن عيال نبود . گفت : بروم تا آرد بيارم . رفت و جوال پر از ريگ گرد آورد . حق - سبحانه و تعالى - آن را آرد ساخت تا شرمنده نشود . » قوله :
شيخ وامى سالها اين كار كرد * [ مىستد مىداد همچون پايمرد ]
[ وامى ] أى ، منسوب به وام . قوله :
كارَكِ خود مىگزارد هركسى * [ آب نگذارد صفا بهر خسى ]
مطابق است به كريمهء :
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
« 2 » [ بگو ] : هركس عمل مىكند به طريقه [ اى ] كه كلّ حال او باشد ( از خير و شرّ و هدى و ضلالت ) . شبلى اين آيه را در رجا اقوى مىداند از ديگر آيات رجا . مىگويد كه : « از بنده جفا و خطا و لئيمى ، و از خدا وفا و
هامش
( 1 ) بخشى است از حديث قدسى : [ قال داود - عليه السّلام : يا ربّ ، لما ذا خلقت الخلق ؟ قال : كنت كنزا مخفيا فأحببت أن اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف ] . « داود - عليه السّلام - گفت : پروردگارا ، چرا مردم را آفريدى ؟ [ حضرت حقّ ] فرمودند : گنج پنهانى بودم ، پس دوست داشتم كه شناخته شوم ، پس مردم را آفريدم تا شناخته شوم . » نك : احاديث مثنوى ، ص 29 ؛ تمهيدات ، صص 90 ، 265 و . . . ( 2 ) الإسراء ( 17 ) آيهء 84 [ ترجمهء آن در متن آمده است ] .