تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
از تيشه‌كارى نيايد ، همچنين از آلت بىحالت ، در معنى نگشايد . قوله :
آنكه دو گفت و سه گفت و بيش از اين * [ متّفق باشند در واحد يقين ]
يعنى ، محاسبان آفاق را اتّفاق آن است كه واحد ، واحد است . حتّى جمعى كه به تعدّد اللّه قايلند ؛ مثل مثنوى « 1 » و ثالث ثلاثه « 2 » و حلولى « 3 » ، چنانچه يك را يك مىدانند . اگر احولى از ديد آنها دفع شود ، يك را يك بينند و يك گويند « 4 » . قوله :
ور چه بنويسى نشانش مىكنى * [ ور چه مىلافى بيانش مىكنى ]
تمام اين بيت مبتدا و بيت آينده « 5 » خبر [ آن بود ] . حاصل كلام آنكه ، چنانچه كار زرگر از كفشگر نيايد ، همچنين علم و حكمت از علماى رسم كه بحث و جدل [ را ] مزاح دانش پنداشته‌اند ، صورت نبندد و علم [ و ] معرفت در دل نااهل قرار نگيرد ؛ زيرا كه علم به مثابهء بار و نااهل به منزلهء بارگير است ؛ كما قال :

يافتن شاه باز را . . .

قوله :
[ چون كنى از خلد زى دوزخ فرار ] * غافل از « لا يَستوى اصحاب نار »
هامش
( 1 ) مثنوى منسوب به مثنى يعنى دودو يا دوتادوتا است . ( 2 ) مقصود سه اقنوم يا اقنوم ثلاثه است ( اقنوم : اصل چيز يا سبب اشيا ) كه عبارتند از : اقنوم وجود ، اقنوم علم و اقنوم حيات كه از آن به آب ، ابن و روح القدس تعبير مىشود . معتقدان [ - نصارى ] به تثليث مىگويند : الهيت ميان خدا و مريم و عيسى مشترك است و اين اشتراك را به گونه‌هاى مختلف تبيين مىكنند و بدين خاطر هم به فرقه‌هاى گوناگون بخش مىشوند . خاقانى در اين‌باره مىگويد :سه اقنوم و سه فرقت را به برهان * بگويم مختصر شرح موفّا( 3 ) حلول لفظا به معنى فرود آمدن در جايى است . اما در اصطلاح فلسفه ، وارد شدن روح شخصى در شخص ديگر . و حلولى كسى كه به حلول روح خدا [ العياذ باللّه ] در آدم و پس از او در انبياى ديگر معتقد است . شيخ بزرگوار ، محمود شبسترى - قدّس سرّه - در گلشن راز آورده‌اند :حلول و اتّحاد اينجا محالست * كه در وحدت دويى عين ضلالست( 4 ) اين بخش عبارت ، شرح بيت زير است كه شارح براى اثبات و تأكيد بيشتر سخنش به آن استناد كرده است :احولى چون دفع شد يكسان شوند * دوسه گويان هم يكى گويان شوند( 5 ) مقصود اين بيت است :او ز تو رو دركشد اى پرستيز * بندها را بگسلد وز تو گريز