اشارت [ است ] به آيهء :
« لا يَسْتَوِي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ . »
« 1 »
قوله :
[ لطف شه جان را جنايتجو كند ] * زانكه شه هر زشت را نيكو كند
تلميح است به آيهء :
« يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ . »
« 2 » قوله :
رَوْ مكن زشتى كه نيكيهاى ما * [ زشت آمد پيش آن زيباى ما ]
هرگاه كه به حكم : « حسنات الأبرار سيّئات المقرّبين » « 3 » ، نيكيهاى ما كم از زشتيها نباشد ، ديگر در پى زشتى رفتن كمال شقاوت بود . در بعضى نسخ به جاى رو مكن ، رد مكن ديده شده ؛ در اين صورت معنى چنين باشد كه ، زشتى اعمال هيچكس را رد مكن و به حقارت مبين كه متاع نيكيهاى ما نيز چندان ارزشى ندارد . بيت آينده همين را مىخواهد .
امّا آنچه سيّد عبد الفتاح نوشته كه : به جاى رو مكن ، رد مكن به نظر درآمد و نسبت به مكن ، بكن بهتر مىشود كه موافق مىآيد به حديث : « انكسار العاصين من صولة المطيعين « 4 » » ، محل تردّد است . زيرا كه امر به زشتى عمل دانى عصيان از حديث مستفاد نمىگردد ؛ كما لا يخفى على من له أدنى فطانة .
قوله :
قدر فندق افكنم گردد خريق « 5 » * [ بُندقم در فعل صد چون منجنيق ]
فندق ( به كسر اوّل و سكون ثانى و ضمّ ثالث ) مثل پسته باشد ؛ اينجا كنايت از سنگريزه است . چنانچه بيت آينده توضيح مىكند .
قوله :
احمدا خود كيست اسپاه زمين * [ ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين ]
يعنى ، آفتاب جمال با كمال محمّدى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - چون از مشرق اقبال طالع گرديد ، اين خطاب دررسيد .
هامش
( 1 ) الحشر ( 59 ) آيهء 20 : « اهل آتش و اهل بهشت با هم برابر نيستند . اهل بهشت خود كاميافتگانند » .
( 2 ) الفرقان ( 25 ) آيهء 70 : « خدا گناهانشان را به نيكيها بدل مىكند . »
( 3 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 65 . « نيكيهاى ابرار ، [ همانند ] گناهان مقرّبان است . »
( 4 ) « شكستگى گنهكاران از شدّت و هيبت فرمانبرداران است . »
( 5 ) در نسخهء ق : بندق حريق .