شكر كه نه از يك جنسند اگر با هم آميخته شوند ، عطّار از يكديگر جدا مىتواند كرد .
قوله :
طبلهها بشكست و جانها ريختند * [ نيك و بد در همدگر آميختند ]
در عالم ارواح هر جنس با جنس خود قرين و چهار طبلهء نفوس كه مطمئنّه و ملهمه و لوّامه و امّاره باشد ، هريكى به جاى خود بود . چون ارواح به اشباح تعلّق گرفت ، طبلهها درهم شكست و اجناس اربعه مخلوط شد . انبيا به امر حقّ تعالى آمدند و هر جنسى را از جنس ديگر به قانونى كه بود ، جدا كردند .
قوله :
حقّ فرستاد انبيا را با ورق * [ . . . ]
أى ، با كتب و صحف .
قوله :
[ . . . ] * تا گزيد اين دانهها را بر طبق
فاعل گزيد ، هر فرد نبى [ بود ] .
قوله :
پيش از ايشان ما همه يكسان بُديم * [ كس ندانستى كه ما نيك و بديم ]
اشاره به مضمون اين آيه است :
« كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ . »
« 1 »
قوله :
[ عكس راز مرد حقّ دانيد روز ] * عكس ستّاريش شام چشم دوز
يعنى ، مرد خدا هرگاه راز مستور گرداند ، دلها تاريك شود .
قوله :
[ زان سبب فرمود يزدان « وَ الضّحى » ] * « و الضّحى » نور ضمير مصطفى
حضرت مولوى تفسير سورهء و الضّحى بهطور اهل اشارت مىفرمايند كه ، حقّتعالى به باطن و ظاهر حبيب خود قسم ياد مىكند .
قوله :
باز « وَ اللَّيْلِ » است ستّارى او * [ و آن تن خاكىِ زنگارى او ]
ستّارى رسول ، عبارت از آن است كه تن مبارك آن حضرت نقاب نور ضمير اوست تا
هامش
( 1 ) البقرة ( 2 ) آيهء 213 : « مردم يك امّت بودند ، پس خدا پيامبران بشارتدهنده و ترساننده را بفرستاد . »