تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
گوييا تشبيه مىكند كارى را كه به عشوه و فريب مردم پيش‌گيرى به خانه ساختن در ملك ديگرى كه خانه از او باشد و رنج تو در كار عمارت براى او بود نه براى خود . قوله :
آن منافق مشك بر تن مىنهد * [ روح را در قعر گلخن مىنهد ]
يعنى ، براى حفظ تن و نگاهداشت مال ، اظهار مسلمانى مىكند تا از مسلمانان گزندى نبيند . قوله :
چون تو جزو دوزخى پس هوش دار * جزو سوى كلّ خود گيرد قرار ور تو جزو جنّتى اى نامدار * عيش تو باشد ز جنّت پايدار « 1 »
يعنى ، به اخلاق بد ، آدمى جزو دوزخ است و به اخلاق نيك ، جزو بهشت ؛ زيرا كه نار غضب و شهوت ، جزو دوزخ و نور حلم و سكينه ، جزو نور بهشت است . چه دوزخ از نار قهر ، مخلوق است و بهشت از نور لطف . قوله :
اى برادر تو همان انديشه‌اى * [ ما بقى تو استخوان و ريشه‌اى ]
به حسب معنى ، آدمى آن انديشه است كه دل او حامل آن است ؛ زيرا كه همه جزء از آن انديشه صورت بندد و در خارج . و هرچه صورت بست ، همان اسم بر او اطلاق يافت تا انديشه عبادت فكر و عبادت صورت نيست و عابد نام نشد ؛ و هكذا فى ضدّه و سائر الأوصاف . قوله :
تو رهايى جو ز ناجنسان به حدّ * [ صحبت ناجنس گورست و لحد « 2 » ]
أى ، حدّ خود را از حدّ ناجنس جدا كن . قوله :
گر درآميزند عود و شكّرش * برگزيند يك‌يك از هم « 3 » ديگرش
ضمير شين راجع به جانب عطّار « 4 » است ، و فاعل برگزيند نيز ، عطّار . يعنى ، عود و
هامش
( 1 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ؛ نك : از دريا به دريا ؛ ذيل ور تو جزو جنّتى . ( 2 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، و مصرع دوّم آن از مثنوى جعفرى برگرفته شد . ( 3 ) در نسخهء ق : يك . ( 4 ) مقصود بيت زير است :طبله‌ها در پيش عطّاران ببين * جنس را با جنس خود كرده قرين