تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ور بوَد معنى كژ و لفظت نكو * آن‌چنان معنى نيرزد يك تسو « 1 »
قوله :
[ چونكه من از خال خوبش دم زنم ] * نطق مىخواهد كه بشكافد تنم
به سبب عجز ، از بيان بسته شدن تقرير معنى حكايت . قوله :
[ همچو مورى اندرين خرمن خوشم ] * تا فزون از خويش بارى مىكشم
يعنى ، بيش از اندازهء فهم بيشتر اين سخن [ را ] مىرانم .

[ بسته شدن تقرير معنى حكايت . . . ]

قوله :
كى گذارد آنكه رشك روشنيست * [ . . . ]
مراد از رشك روشنى ، آفتاب معيت [ بود ] كه آفتاب صورى بر آن رشك دارد . قوله :
[ . . . ] * تا بگويم آنچه فرض و گفتنيست
از بيان صورت قصّهء صوفى و بهيمه [ است ] . قوله :
بحر كف پيش آرد و سدّى كند * [ . . . ]
تشبيه مىكند جوشش معنى را [ به ] بحر امواج و توجّه به جانب صورت به پيش آوردن بحر كف را . قوله :
[ . . . ] * جر كند وز بعدِ جر مدّى كند
باز تشبيه مىكند غلبهء معنى را بر صورت قطع كردن و پاره ساختن بحر آن كف را . و حاصل سخن آنكه ، حال خود را حضرت مولوى از راه كشمكش در ميان معنى و صورت تشبيه فرمودند [ به ] بحر ديد دريا . قوله :
اين زمان بشنو چه مانع شد مگر * [ مستمع را رفت دل جاى دگر ]
أى ، مانع بيان وصف خال جميل حقيقى .
هامش
( 1 ) ابيات : 171 [ در ن ] و 172 [ در مثنوى جعفرى ، ج 6 ، ص 172 ] .
مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 316 | محمد رضا لاهورى / كوروش منصورى