اشارت [ است ] به كريمهء :
« نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي »
« 1 » كه اضافت بكنت [ ؟ ] و كريمهء
« يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ . »
« 2 »
قوله :
[ . . . ] * روح حيوانى سفال جامد است « 3 »
يعنى ، حكم كلوخ دارد .
قوله :
[ يك زمان بگذار اى همره ملال ] * [ تا ] بگويم وصف خالى زان جمال
يعنى ، جمال حضرت ذو الجلال كه روح انسانى به منزلهء خالى است از آن . چون و چرا عبارت از ظهور تجلّى ذاتى و كمال ظهور تجلّيات در عالم ارواح از جمال و تفضيل بيرون خراميدن روح انسانى را به واسطهء اين مناسبت خال خوانده كه خال رخسار معشوق را فرّهى مىبخشد .
قوله :
در بيان نايد [ جمال ] حال او * [ . . . ]
يعنى ، حال آن خال در وصف نمىگنجد .
قوله :
[ . . . ] * هر دو عالم چيست عكس خال او
يعنى ، دو عالم به نور روح انسانى منوّر است ؛ پس ضمير او در مصرع اول ) راجع است به جانب حال و در مصرع ثانى ) به جانب حقّ - جلّ جلاله . و اگر هر دو ضمير را به جانب حقّ راجع كنيم هر مخدورى لازم نمىآيد .
و دقت عبد اللطيف كه اطلاق لفظ خال بر ذات پاك ذو الجلال نيامده ، دقتى كه از خال صفت خالقيت مراد داشته شود ، برجا نمىماند . و در اصل حضرت مولانا را نظر بر لفظ نيست ؛ چنانچه بناى داستان شبان و اعتراض حضرت موسى [ ع ] بر همين اصل است و نيز در دفتر ثالث مىفرمايند :
گر حديثت كژ بوَد معنيت راست * آن كژيَت لفظ مقبول خداست
هامش
( 1 ) الحجر ( 15 ) آيهء 29 ؛ « ص » ( 38 ) آيهء 72 : « از روح خود در آن دميدم . »
( 2 ) النّساء ( 4 ) آيهء 1 : « اى مردم ، بترسيد از پروردگارتان ، آنكه شما را از يك تن بيافريد . »
( 3 ) اين بيت در نسخهء ق يافته نشد ، نك : از دريا به دريا ؛ ذيل روح انسانى كنفس .