قوله :
[ چون ازيشان مجتمع بينى دو يار ] * هم يكى باشند « 1 » هم ششصد هزار
به اعتبار حقيقت يكى و به اعتبار قوى ، يعنى اختلاف آثار بسيار .
قوله :
[ بر مثال موجها اعدادشان ] * در عدد آورده باشد بادشان
يعنى ، حكم بر كثرت بسى از اسباب خارجى باشد ؛ چنانچه موج از دريا به سبب باد ممتاز شود .
قوله :
تفرقه در روح حيوانى بوَد * [ . . . ]
بدان كه ، روح حيوانى حرمت لطيف بخارى [ است ] كه متولّد مىشود از لطائف اختلاط و منبعث مىگردد از تجويف اسير قلب ، و به مقتضاى تركيب و امتزاج عناصر و اخلاط طبعى در افراد انسانى مغاير يكديگر است . پس مبادى روحهاى حيوانى هم در اصل متفرقند هم از ابدان ؛ زيرا كه عناصر اربعه موجودند .
قوله :
[ . . . ] * نفس واحد روح انسانى بوَد
زيرا كه روح انسانى جوهرى است مجرّد از ماده ؛ به وساطت روح حيوانى مطيه تصرفات اوست تعلق به بدن و تصرّف به بدن دارد و اصل آن يك نور است كه موسوم است به نور محمّدى - صلاة اللّه عليه - چنانچه مىفرمايند ؛
قوله :
گفت « 2 » حقّ رشّ عليهم نوره * [ مفترق هرگز نگردد نور او ]
قال النّبى - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم : « ان اللّه خلق الخلق فى ظلمة رشّ عليهم من نور فمن أصاب من ذلك النّور فقد اهتدى و من اخطأ فقد غوى « 3 » . »
قوله :
روح انسانى « كنفس واحد » است * [ . . . ]
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : + و .
( 2 ) همان : چونكه .
( 3 ) نك : احاديث مثنوى ، ص 6 ؛ تمهيدات ، صص 74 ، 256 . « خداوند مردم را در تاريكى آفريد ، سپس نور خويش را بر آنها افشاند . پس آن نور به هركس برخورد كرد ، راه يافت و از هركس گذشت و به خطا رفت ، گمراه گشت . »