تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكاشفات رضوى ( شرح مثنوى مولانا جلال الدين محمد بلخى ) 0 فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
توست عيان كه نسبت به اهل اللّه فكر است و نسبت به ديگران كه از دريافت اسرار الهى دور مىگردند رؤيت باشد . يعنى هر تسلّى كه ديگران را از رؤيت شبى حاصل شود ، خواص حقّ را از فكرت حاصل مىگردد و آنچه در مرتبهء غيب به ديدهء فكر عيان ديده‌اند و مشهود ايشان گرديده ، در جنب علوّ رتبهء اين طايفه موسوم به فكرت است ، و گرنه نظر بر همّت مهجوران رؤيت عينى و عين رؤيت [ است ] ؛ زيرا كه اين فكرت دربند زمان نبوده ، بلكه زمان نبوده ، فكرت بوده . پس مشكل تقدّم و تأخير زمانى حل شده . قوله :
[ فكرت از ماضى و مستقبل بوَد ] * چون از اين دورست مشكل حل بوَد « 1 »
لفظ دور است در كتابت اگر الف داشته باشد به معنى خلاصى [ است ] . قوله :
ديده چون بىكيف هر با كيف را * [ ديده پيش از كان صحيح و زيف را ]
يعنى صحت و فساد اشيا از حقايق دريافته ، نه از آثار ؛ از اين جهت با كيف در نظر ايشان بىكيف نموده . قوله :
پيشتر از خلقت انگورها * [ خورده مىها و نموده شورها ]
نشان مىدهد از مستيهايى كه در عالم امر بوده ، نه در عالم خلق . قوله :
در دلِ انگور مى را ديده‌اند * [ در فناى محض شىء را ديده‌اند ]
يعنى ، حسّ اشيا را پيش از آنكه به عقل آيد به وجهى كه به عقل خواهد آمد ، در قوّت ديد آمد . قوله :
آسمان در دَوْر ايشان جرعه نوش * [ آفتاب از جودشان زربفت‌پوش ]
اشاره است به آنچه در بعضى صحايف آمده كه : « انّ الأفلاك تدور بالناس بنى آدم « 2 » . » يعنى مدار افلاك و اجرام به ارواح كمال انسان منوط باشد .
هامش
( 1 ) در نسخهء ق : شود . ( 2 ) [ ترجمهء آن در متن آمده است . ]